تبليغاتX
تکاب تخت سلیمان

شنبه بیست و پنجم مهر 1388

وضعیت طبیعی دریاچه تخت سلیمان در طول ادوار گذشته

بخش طبیعی مجموعه تخت سلیمان متشکل از یک کوه آهکی است که در قله آن، چشمه بسیار بزرگی (با دریاچه ای به قطر حدود 100 متر) وجود دارد. این کوه در طول هزاران سال در اثر رسوبات آهکی موجود در آب چشمه فوق شکل گرفته است. هم اینک در اطراف کوه تخت سلیمان چندین تپه کوچک از این نوع، در اطراف چشمه های آهکی در حال شکل گیری است. کوه بلند زندان سلیمان نیز یکی از همین کوه های رسوبی است که در پنج کیلومتری تخت سلیمان هزاران سال پیش شکل گرفته است (البته در حال حاضر چشمه به وجود آورنده این کوه و دریاچه آن خشک شده). بنابراین روند شکل گیری کوه های رسوبی در منطقه تخت سلیمان امری طبیعی و مربوط به شکل خاص زمین و نوع املاح موجود در آب چشمه های منطقه است.

چشمه تخت سلیمان هزاران سال پیش شروع به جوشیدن کرده و به تدریج بر اثر لعاب حاصل از ترکیبات موجود در آب، لبه بیرونی چشمه رسوب بسته و بالا آمده است. این روند هزاران سال ادامه یافته و باعث شده که آب چشمه گلدانی در پیرامون خود بسازد به نحوی که هم اینک ارتفاع تپه حاصل از روند فوق و همچنین عمق دریاچه ناشی از جوشش آب چشمه به حدود 62 متر می رسد. با توجه به این که ارتفاع رسوب دور دریاچه از دوره ساسانی تاکنون، یعنی در طول 1400 سال گذشته حدود 12 متر افزایش یافته، می توان گفت: به ارتفاع گلدان دریاچه تقریبا در هر سال کمی کمتر از 9 میلیمتر افزوده شده است.

این واقعیت که ارتفاع مجموعه تخت سلیمان از خط القعر محیطی که در آن قرار دارد 62متر یعنی برابر عمق دریاچه است، ثابت می کند که کف دریاچه به وسیله املاح آهکی رسوب گذاری نشده و در طول سال های شکل گیری آن ثابت بوده است. بنابراین در صورتی که اشیایی در طول تاریخ به داخل دریاچه پرت شده باشد، در داخل گل و لای کف دریاچه مدفون نشده و از طریق غواصی قابل کشف هستند. لبه بالایی دریاچه، دارای پیشرفتگی نازکی در داخل آب است، اما باقی دیواره دریاچه کاملا عمودی است. از این بابت مشخص است که در ادوار مختلف، لبه اضافی دریاچه به تدریج شکل گرفته، بزرگ و بزرگتر شده و به همین دلیل شکسته و به داخل دریاچه افتاده است. بنابراین عمق ناحیه داخلی دریاچه همان 62متر اولیه باقی مانده، لیکن نواحی حاشیه ای کف آن شیب پیدا کرده است. ارتفاع این شیب بین 46 تا 49 متر است. از دیگر سو اگر بدیهی بدانیم که ریختن اشیاء تاریخی در داخل دریاچه از ساحل آن رخ داده باشد، این اشیاء می بایست در حاشیه محیط دایره کف دریاچه افتاده باشند. بنابراین به نظر می رسد که کشف، منوط به لایروبی بخش حاشیه ای کف دریاچه و برداشت مثلثی از خاک به ارتفاع حدود ده الی پانزده متر است. این لایروبی می بایست تا عمق 62متری ادامه یابد؛ به شکلی که کف حاشیه دریاچه همسطح مناطق مرکزی آن شود.

اولین گزارش مربوط به انداختن اشیاء قیمتی در دریاچه، به دوران کورش کبیر پادشاه هخامنشی باز می گردد. طبق این گزارش در سال 547 قبل از میلاد، کورش پس از اینکه بر کروسوس پادشاه لیدیه پیروز شد، شاه شکست خورده را به ایران آورد و در مکانی بهنام "بارن"، نزدیک همدان اقامت داد و خزانه اشیاء قیمتی او را به عنوان نذر در آب دریاچه مقدس انداخت.
کروسوس، پادشاه لیدی، در تاریخ جهان به ثروتمند بودن معروف است. او اولین پادشاهی است که به ضرب سکه پرداخت. ثروت او به اندازه ای بود که هنوز هم اروپاییان اشخاص بسیار پولدار را به کروسوس تشبیه می کنند. بنابراین این درصورتی که افسانه نذر کورش کبیر واقعیت داشته باشد، با توجه به اینکه در هیچ دوره ای از تاریخ امکان دسترسی به عمق این دریاچه وجود نداشته، می توان امیدوار بود که این گنج پیدا شود.
در دوره اشکانی نیز چندین گزارش از جنگ های بین امپراتوری روم و پادشاهی اشکانی گزارش شده است. بر طبق یکی از این گزارشات، داستان تاریخی "کلئوپاترا" و "آنتونی" که در تاریخ روم، مصر و جهان معروف است. سردار رومی "آنتونیو"، در سال 36 قبل از میلاد به محاصره قلعه "گنزک" پرداخت. در جریان این محاصرات نگهبانان آتشکده مقدس هر زمان که احساس می کردند امکان سقوط قلعه وجود دارد، اشیاء قیمتی موجود در آتشکده و معبد ناهید را به داخل دریاچه می انداختند. بنابراین می توان امیدوار بود که مقدار زیادی از نذورات دوره اشکانی در کف دریاچه موجود باشد.
در دوره ساسانی نیز دست کم، یک بار قلعه تخت سلیمان به وسیله نیروهای روم شرقی به اشغال درآمده است. بر طبق این گزارش در جریان جنگ های خسروپرویز با "هراکلیوس"، پادشاه روم، این قلعه به تصرف نیروهای رومی درمی آید (624میلادی). گمان می رود که موبدان آتشکده پیش از تصرف قلعه به وسیله نیروهای متخاصم، نذورات و گنج های موجود در آن را به داخل آب انداخته باشند. در این صورت مقادیر زیادی اشیاء قیمتی دوره ساسانی نیز در کف دریاچه قابل اکتشاف است.
در جریان جنگ های صدر اسلام و تصرف ایران به وسیله اعراب نیز، قلعه به محاصره نیروهای خلیفه دوم درمی آید. بعید نیست که در این زمان هم گنج ها هایی نیز به قعر دریاچه ریخته شده باشند.  از نگاه موبدان زرتشتی این دریاچه متعلق به ناهید (آناهیتا) الهه آبها؛ بوده، بنابراین ریختن اشیاء نذری به داخل آن اصولا به منظور حفظ این اشیاء به وسیله صاحب آن تلقی می شده و جایز و مباح بوده است.
در دوره ساسانی بویژه در زمان خسرو انوشیروان (579-531 میلادی) و خسرو پرویز، توجه خاصی به عمران و آبادانی این محوطه معطوف گردیده، و به عنوان یکی از معابد بسیار با اهمیت تلقی شده است. آتشکده آذر گشنسب در متون قدیم دارای اسامی متعددی است از جمله به زبان پهلوی؛ گنزک (GANZAK) یا گنجه نامیده می شده، رومیان آنرا گزکا (GAZKA) و اعراب شیز (SHIZ) می گفته اند. در زمان ایلخانان نیز به آن "ستوریق" گفته شده است.
"تخت سلیمان" از اسامی متاخر مجموعه می باشد که عامه مردم به علت عدم اطلاع از عملکرد اصلی و زمان ساخت آن، با توجه به احادیث و روایت مذهبی در مورد اقتدار حضرت سلیمان، این امکان را بدان منسوب داشته و به همین جهت محل یاد شده حالت مقدس پیدا کرده و مردم خود را موظف به حفاظت و مراقبت از این محل می دانستند.
بعد از زوال حکومت ساسانی و پذیرش دین اسلام توسط ایرانیان، این مجموعه عظیم که در جنگ های ایران و روم در زمان خسرو پرویز به شدت آسیب دیده بود، دیگر رمق تجدید حیات نیافت، اما تا قرن 4 ه. ق. تعداد اندکی از معتقدان آئین زرتشت در این محل اسکان داشته و آتشکده نیز در مقیاس کوچکتری مورد استفاده بوده، در زمان حکومت آباقاخان مغول با انجام تعمیرات وسیع و چشمگیر و احداث بناهای جدید، از این مکان مدتی به عنوان پایتخت تابستانی و تفرجگاه استفاده می شود. بعدها محل مذکور توسط عامه مردم به صورت شهرکی کم اهمیت با مشاغل متنوع تا قرن 11 ه. ق. ادامه حیات می دهد.
اگرچه گزارش هایی دال بر استفاده از این قلعه در دوره خلفای عباسی در دست است، لیکن تخت سلیمان در این زمان از اهمیت زیادی برخوردار نبوده. بعدها در دوره پادشاهی ایلخانان مغول در زمان "باقاخان"، دومین پادشاه این سلسله و برادرزاده هلاکوخان (680تا 663 ه. ق.)، قصر و عمارتی در کنار این دریاچه بنا گردید. خوشبختانه امرای مغول آثار ساسانی را تخریب نکردند و ساختمان های خود را در کنار و یا بر روی این آثار بنا نمودند. از همین رو در حال حاضر بخشی از آثار دوره ساسانی در زیر آثار دوره ایلخانی مدفون است. وجود یا عدم وجود چنین آثاری را می توان با حفر گمانه های آزمایشی معلوم کرد. باید توجه داشت که عمق این گمانه ها دسته کم می بایست 12 متر از سطح دریاچه باشد.
با توجه به مجموعه موارد فوق بی تردید کاوش در دریاچه تخت سلیمان بسیار بااهمیت است و می بایست به عنوان یک اقدام ملی در دستور کار سازمان های مربوط و به خصوص میراث فرهنگی قرار گیرد. در بیان ارزش سرمایه گذاری در حفریات تخت سلیمان همین بس که اولین سرمایه گذاری انجام شده در این مورد به وسیله بانک ((بورگهارت و بروکلشن – Burghard Brokelschen)) دورتموند آلمان انجام شده و کاملا جنبه اقتصادی داشته است. در حال حاضر مهم ترین مشکلی که در جهت انجام این مهم وجود دارد عمق زیاد دریاچه است که غواصی در آن را غیرممکن می کند. در تلاش هایی که به وسیله هیات های کاوش اروپایی انجام شد هیچ غواصی نتوانست در عمق بیش از 32متر غور کند و غواصی در عمق 62متری دریاچه عملا غیرممکن می نماید. چرا که فشار آب داخل آن بسیار زیاد و همچنین آب دارای املاح غلیظ و سنگین است.
به نظر می رسد که بهترین روش برای کاوش در قعر دریاچه تخلیه موقت آب آن باشد. این کار از دو طریق ممکن است: اول اینکه به وسیله پمپ های شناور قوی با دبی بیشتر از فوران چشمه به تخلیه آن بپردازند. طبق برآورد انجام شده در هر ثانیه حدود 100 لیتر آب از چشمه کف دریاچه فوران می کند (راهنمای تختسلیمان، ص.12). دیگر اینکه به وسیله حفر تونلی افقی از حاشیه تپه تخت سلیمان آب دریاچه را تخلیه و پس از انجام عملیات کاوش تونل را ببندند تا دوباره آب به سرمنزل خود بازگردد. به نظر میرسد راه حل دوم ساده و عملی باشد. طول این تونل با توجه به نقشه توپوگرافی منطقه می بایست حدود 200 متر در نظر گرفته شود. راه حل سوم تلفیق دو راه حل فوق است، یعنی استفاده از تونل افقی و پمپ های شناور در یک زمان، به این ترتیب می توان با هزینه و زمان کمتری به نتیجه رسید. در ضمن پیشنهاد می شود که با استفاده از زیردریایی های اکتشافی کوچک (یکنفره) پیش از شروع عملیات کاوش، کف دریاچه به دقت مورد بازبینی و نقشه برداری قرار گیرد. استفاده از دوربین های زیرآبی دارای پروژکتور و کنترل از راه دور نیز برای انجام این مقصود مفید خواهد بود. هزینه این عملیات نیز چندان زیاد به نظر نمی رسد، کافی است که امتیاز تهیه گزارش به موسسات تحقیقات بین المللی جغرافیا (مانند نشریه نشنال جغرافی) داده شود تا ایشان نسبت به اعزام هیات اکتشافی و دوربین و زیردریایی اقدام کنند. پیش از این نیز هیات کاوش آلمانی از دوربین تلویزیونی و همچنین چنگک برای درآوردن اشیاء باستانی از زیر آب دریاچه استفاده کرده اند، اما در گزارش هیات درباره موفقیت یا عدم موفقیت این کار حرفی زده نشده است. چه بسا که نخواسته اند ایرانیان از نتیجه کاوش کف دریاچه باخبر شوند. در جریان این کاوش، سطح کف دریاچه دارای ناهمواری زیادی گزارش شده است. از آنجایی که کف دریاچه زندان سلیمان کاملا مسطح است به نظر می رسد که ناهمواری گزارش شده مربوط به آثار تاریخی بیشماری باشد که در کف دریاچه افتاده است. هیات آلمانی تلاش کرد که به وسیله چنگک به درآوردن آثار از کف دریاچه اقدام نماید اما دو عدد از چنگک ها شکست و ظاهرا موفقیتی کسب نشد!
خلاصه اینکه مجموعه تاریخی تخت سلیمان از نظر وجود آثار باستانی با دارابودن آثار چندین دوره تمدنی کاملا غنی است و از نظر اسطوره شناسی نیز سرشار از مطالب جذابی است که نظر هر صاحبذوقی را به خود جلب می کند. تاریخ این مجموعه نیز با تاریخ ایرانیان، ایتالیایی ها، یهود، مسیحیان و مغول ارتباط تنگاتنگی دارد. از دید اقتصادی نیز چه به لحاظ جلب گردشگر از سراسر جهان و چه به لحاظ وجود گنج هایی که در کف دریاچه مدفون است، کاوش در تخت سلیمان کاملا مقرون به صرفه به نظر می رسد. اگرچه در حال حاضر سازمان میراث فرهنگی در حال کاوش در منطقه است اما حجم این عملیات به قدری کم است که به قولی 300 سال طول خواهد کشید …!
////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

نوشته شده توسط نادر براتی در 13:41 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388

کشف کانی جدید در شهرستان تکاب

 دانشمند ایرانی دانشگاه «کارلسروهه» آلمان موفق به کشف یک کانی جدید شد

کانی جدید دلیرانیت به همت دانشمند ایرانی در منطقه زرشوران واقع در شمال شرق تکاب کشف شد.

به گزارش سرویس علمی خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)، محمدعلی مکی زاده مسئول موزه زمین شناسی دانشکده زمین شناسی دانشگاه اصفهان از کشف یک کانی جدید در شمال شرق تکاب خبر داد و گفت: این کانی به افتخار کاشف آن - پروفسور فرحناز دلیران، استاد دانشگاه کارلسروهه آلمان- به نام دلیرانیت نامگذاری شده است.

وی اضافه کرد: این کانی به شکل یک گونه کمیاب در کانسار طلا-آرسنیک زرشوران در شمال شرق تکاب یافت شده که دارای ماتریکس شدید سیلیسی و رگچه هایی از اسفالریت و خاک های کمیابی مثل گالن و سولفوسات های مختلف است.

مسئول موزه زمین شناسی دانشکده زمین شناسی دانشگاه اصفهان با بیان این که دلیرانیت به شکل لانه هایی درهم از فیبرهای سوزنی و نرم با درازای 200 میکرون و پهنای چند میکرون دیده می شود، درباره خصوصیات کانی دلیرانیت یادآور شد: دلیرانیت با رنگ های نارنجی-قرمز و با جلای درخشان شبه الماسی به صورت شفاف دیده شده که تشعشع فلورسانس ندارد.

 

 


نوشته شده توسط نادر براتی در 8:56 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه هفتم مرداد 1388

شهرستان تکاب در دائره المعارف بزرگ اسلامی


تکاب
جلد: 16
نویسنده:      
شماره مقاله:6045

تَکاب، شهرستان و شهری در استان آذربایجان غربی:
شهرستان تکاب: این شهرستان با مساحتی بالغ بر 523‘2 کمـ2 از شمال به شهرستان چاراویماق در استان آذربایجان شرقی، از شرق به شهرستان ماه نشان در استان زنجان، از غرب به شهرستان شاهین‌دژ (صائین قلعه) در استان آذربایجان غربی و از جنوب به شهرستانهای بیجار، دیواندره و سقز در استان کردستان محدود است (آریانپور، 11؛ نیز نقشه...). شهرستان تکاب بنابر قانون تقسیمات کشوری در 1385ش شامل دو بخش به نامهای مرکزی و تخت سلیمان، 6 دهستان و یک شهر به نام تکاب است (نک‍ : نشریه...، آذربایجان غربی).
این ناحیه تا 1316ش تیکان تپه خوانده می‌شد و یکی از بخشهای شهرستان مهاباد به‌شمار می‌رفت (مجموعۀ قوانین...، 86، 248). در همان سال بنابر پیشنهاد فرهنگستان و تصویب هیئت دولت نام تیکان تپه (به معنای خارتپه) به تکاب (به معنای جایی که قسمتی از آن خرم و سبز و قسمتی دیگر خشک است) تغییر یافت (محبوبی، 325، 471؛ مجموعۀ قوانین، همانجا).
شهرستان تکاب از نواحی مرتفع و کوهستانی آذربایجان غربی است و 5 قلۀ مرتفع دارد و آب و هوای آن نسبتاً سردسیری است (جعفری، 295؛ فرهنگ جغرافیایی آبادیها...، 24/83، 84). بلندترین قلۀ شهرستان تکاب توله داغی (532‘ 3 متر) نام دارد ( فرهنگ جغرافیایی کوهها...، 1/130). از کوههای تکاب رودخانه‌های پرآب سرچشمه می‌گیرد که مهم‌ترین آنها ساروق نام دارد و از ریزابه‌های مهم زرینه‌رود به‌شمار می‌رود(افشین، 1/503-504؛ فرهنگ جغرافیایی رودها...، 1/ 59). افزون بر آن، آب آشامیدنی و کشاورزی تکاب از چشمه‌ها و کاریزهای متعدد تأمین می‌شود ( فرهنگ جغرافیایی آبادیها، 24/82).
به سبب وجود آب نسبتاً کافی، کشاورزی و دامداری در این شهرستان پررونق است و گندم، جو، توتون، تنباکو و انواع میوه در آنجا تولید می‌شود (همان، 24/83؛ محبوبی، 327). به علت شرایط مساعد آب و هوایی پرورش زنبور عسل نیز از دیگر فعالیتهای اقتصادی این شهرستان است ( فرهنگ جغرافیایی آبادیها، همانجا؛ محبوبی، 327، 457). در کنار فعالیتهای کشاورزی و دامداری، صنایع‌دستی به خصوص بافت قالی، گلیم، جاجیم و سجاده رواج دارد (محمدی، 51، 55؛ محبوبی، 326). معادن زرنیخ، سنگ ساختمان، گچ، آهک و ماسه از دیگر منابع اقتصادی شهرستان تکاب‌اند ( فرهنگ جغرافیایی آبادیها، همانجا؛ فرهنگ جغرافیایی شهرستانها...، 378، 380).
در سرشماری 1385ش، شهرستان تکاب دارای 395‘81 تن جمعیت بوده است («درگاه...»، بش‍‌ ). مردم تکاب به زبانهای ترکی و کردی سخن می‌گویند و زبان فارسی نیز در میان آنان رواج دارد. بیشتر جمعیت این شهرستان شیعه‌مذهب‌اند، اما غالب کردی‌زبانان پیرو مذهب شافعی و شماری از آنها اهل حق هستند (محمدی، 81؛ فرهنگ جغرافیایی آبادیها، همانجا).
شهر تکاب: این شهر که مرکز شهرستان تکاب است، در 218 کیلومتری اورمیه، بر سر راه میاندوآب به بیجار و سقز به زنجان، و در کنار رودخانۀ ساروق واقع است (جعفری، همانجا). در سرشماری آبان 1385ش، این شهر دارای 702‘ 43 تن جمعیت بوده است («درگاه»، بش‍‌ ).
پیشینۀ تاریخی: ناحیه‌ای که امروزه تکاب نامیده می‌شود، در ناحیه‌ای واقع بوده که در سالنامه‌های آشوری از نیمۀ دوم سدۀ 9ق‌م زاموآ خوانده می‌شده، و همواره دستخوش تهاجم
آشوریان بوده است (دیاکونف، 116، 118، نیز 119، نقشه). این ناحیه مسکن اقوام باستانی لولوبی و گوتی بوده است و بعدها دولت ماننا در آن تشکیل شد (همو، 185) و از سدۀ 7ق‌م با تشکیل دولت ماد از مراکز مهم اقتصادی این دولت (مادها) به‌شمار می‌رفت (همو، 16).
ازجمله آثار بر جای مانده از دورۀ مادها در این منطقه، بناهای سنگی غار کرفتو است که با دست در دل سنگ تراشیده شده است و نمونه‌ای از معماری سنگی دورۀ مادها به‌شمار می‌رود. این غار کاربرد دفاعی نیز داشته است و مردم برای گریز از تهاجم اورارتوها و آشوریها، در آن پناه می‌گرفتند (سلاحی، غارها...، 100، 101، «غار کرفتو»، بش‍ ؛ محمدی، 188-189). در کاوشهای باستان‌شناسی آثاری از دورۀ هخامنشیان در زندان سلیمان و تخت سلیمان (ه‍ م) به دست آمده است. این کاوشها همچنین نشان می‌دهد که منطقۀ تکاب در دوره‌های اشکانی و ساسانی نیز مرکز تمدنهای درخشانی بوده است که از مظاهر آن، علاوه‌بر بناهای سنگی غار کرفتو در غرب تکاب، می‌توان به آثار ساسانی کوه بلقیس در مشرق تخت سلیمان فعلی هم اشاره کرد (محمدی، 82).
منطقۀ تکاب در 22ق، به روزگار خلافت عمر به دست تازیان به صلح گشوده شد (بلاذری، 455-456؛ طبری، 4/153-155؛ یعقوبی، 2/156). به سبب نبودِ مراکز مسکونی مهم در این منطقه، به‌جز شیز، در منابع سده‌های نخستین اسلامی نامی از این منطقه برده نشده، ولی تاریخ آن در خلال تاریخ دیگر نواحی آذربایجان آمده است. اما مسلم است که ویژگیهای طبیعی آن برای اقوام چادرنشینِ ترک که از دورۀ سلجوقیان پای به این منطقه نهادند، جذاب بوده است. خانهای بزرگ مغول نیز به آذربایجان توجه خاص داشتند؛ چنان‌که هولاکو مراغه را تختگاه خود کرد و در عصر جانشینانش هم آذربایجان از مهم‌ترین قلمروهای ایشان محسوب می‌شد.
بنابر آنچه حمدالله مستوفی (ص 64) آورده، اراضی شهرستان امروزی تکاب بخشی از ولایت انجرود در عراق عجم به‌شمار می‌رفته است. اباقاخان با مرمت ویرانه‌های کاخهای به‌جا مانده از دورۀ ساسانیان در تخت سلیمان امروزی که مغولان آن‌را ستوریق می‌خواندند، این محل را اقامتگاه تابستانی ایلخانان مغـول قرار داد (همانجا؛ نیـز نک‍ : پورداود، 195، حاشیۀ 1؛ هوف، 25).
در منابع ادوار پس از مغول از این منطقه با نام ساروقورغان یاد شده است (نک‍ : محبوبی، 471؛ حافظ ابرو، 249؛ شرف‌الدین، 504؛ بدلیسی، 380؛ اسکندربیک، 2/1413). امروزه این نام (که به صورت ساری قورخان درآمده) بر دژ و روستایی در 18 کیلومتری غرب تکاب اطلاق می‌شود (سرشماری...، 14؛ قراخانی، 205، 206). در گزارش چند حادثۀ تاریخی، از ساروقورغان یاد شده است. در حدود سال 777ق شخصی به نام تورسن از خویشان امیر عادل، مالک قلعۀ ساروقورغان، در نبردی، اصفهان شاه جاندار، نمایندۀ شاه شجاع در آذربایجان را شکست داد و اسیر کرد و اموال او را گرفت (حافظ ابرو، همانجا؛ نک‍ : ستوده، 1/185). در 795ق امیرتیمور گورکانی قلعۀ ساروقورغان و قلعۀ کرفتو را تسخیر و ویران کرد (شرف‌الدین، همانجا؛ حافظ ابرو، 287).
مقارن با برآمدن صفویان، کردان مکری از ضعف دولت مرکزی استفاده کردند و بر بخشهایی از کردستان چیره شدند. در زمان شاه اسماعیل اول صفوی قلعۀ ساروقورغان در تصرف صارم پسر سیف‌الدین مکری بود و در آنجا به استقلال حکومت می‌کرد. او که از قدرت گرفتن شاه اسماعیل در بیم بود، به اطاعت سلطان سلیم عثمانی درآمد. شاه اسماعیل برای سرکوب وی بارها به متصرفات او نیرو فرستاد. پس از مرگ صارم، متصرفات او میان 3 تن از عموزادگانش تقسیم شد که هر 3 تن سر از فرمان عثمانیان پیچیدند و به اطاعت شاه طهماسب صفوی درآمدند (نک‍ : خواندمیر، 4/483-484؛ بدلیسی، 373-375). شیخ حیدر پسر امیر پاشا، آخرین حکمران مکری کردستان، قلعۀ ساروقورغان را که بر اثر جنگ ویران شده بود، مرمت کرد. چون به خضر پاشا، عامل دولت عثمانی در تبریز گزارش کردند که تعمیر قلعۀ ساروقورغان موجب خرابی مراغه شده است، وی نیز به تحریک مراغیها کوشید حکومت ساروقورغان و نواحی اطراف آن را به طایفۀ محمودی واگذار کند؛ اما حکام مکری اجازه ندادند و آن نواحی همچنان در دست مکریان باقی ماند (همو، 380-382).
در 1012ق شاه عباس اول صفوی عثمانیان را از آذربایجان و کردستان بیرون راند (اسکندربیک، 2/1030-1032). شاه عباس به منظور کاهش نفوذ حکام محلی، تیره‌هایی از ایل افشار را که تا آن زمان در نواحی ابیورد و نسا سکنا داشتند، به آذربایجان کوچانید و آنها را در جلگۀ سرسبز و خرم اورمیه اسکان داد و امور سرحدی این منطقه به نام افشار موسوم گشت. منطقۀ افشار به دو بخش تقسیم شده بود: منطقه‌ای را که امروزه تکاب مرکز آن است، «یوخاری محال» یعنی محال علیا، و منطقۀ دیگر را که امروزه صائین‌دژ مرکز آن است، «آشاقی محال» یعنی محال سفلى نامیدند (کسروی، 51؛ محبوبی، همانجا؛ محمدی، 83).
آثار تاریخی: علاوه بر بقایای آتشکدۀ تخت سلیمان، زندان سلیمان و تخت بلقیس در شهرستان تکاب (همو، 115، 122، 124)، می‌توان به بقعۀ ایوب انصاری که در 13 کیلومتری جنوب تکاب قرار دارد، نیز اشاره کرد (قراخانی، 194). قسمت اعظم این بقعه که از میان رفته (همو، 201)، مدفن یکی از فقهای
اواسط سدۀ 9ق است. هرچند اطلاعات چندانی از این فقیه به‌دست نیامده است، اما از روی مدارک مربوط به موقوفات این بقعه که قدیم‌ترین تاریخ آن به 900ق برمی‌گردد، از این شخص با نام سلطان العارفین سلطان ایوب انصاری (د 850 ق) یاد کرده‌اند (همو، 199-201). دو کتیبۀ سنگی در اطراف این بقعه وجود دارد: کتیبۀ اول را شخصی به نام ملاقلندر در تاریخ 1059ق نوشته، و می‌توان حدس زد که در این سال بنای بقعه تعمیرات اساسی شده است؛ کتیبۀ دوم به تاریخ 1283ق، متعلق به قبر ملاعبدالله یکی از آخرین متولیان بقعه است (همانجا).

مآخذ: آریانپور، جمشید و دیگران، جغرافیای استان آذربایجان غربی، تهران، 1381ش؛ اسکندربیک منشی، عالم آرای عباسی، به کوشش محمداسماعیل رضوانی، تهران، 1377ش؛ افشین، یدالله، رودخانه‌های ایران، تهران، 1373ش؛ بدلیسی، شرف خان، شرف‌نامه، به کوشش محمد عباسی، تهران، 1343ش؛ بلاذری، احمد، فتوح البلدان، به کوشش عبدالله انیس طباع، بیروت، 1407ق/1987م؛ پورداود، ابراهیم، حاشیه بر یسنا، به کوشش بهرام فره‌وشی، تهران، 1337ش، ج 2؛ جعفری، عباس، دایرةالمعارف جغرافیایی ایران، تهران، 1379ش؛ حافظ ابرو، عبدالله، ذیل جامع‌التواریخ رشیدی، به کوشش خانبابا بیانی، تهران، 1350ش؛ حمدالله مستوفی، نزهةالقلوب، به کوشش لسترنج، لیدن، 1331ق/1913م؛ خواندمیر، غیاث‌الدین، حبیب‌السیر، به کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، 1333ش؛ «درگاه ملی آمار1» (نک‍ : مل‍ ‌)؛ دیاکونف، ا. م.، تاریخ ماد، ترجمۀ کریم کشاورز، تهران، 1345ش؛ ستوده، حسینقلی، تاریخ آل مظفر، تهران، 1346ش؛ سرشماری عمومی نفوس و مسکن (1375ش)، شناسنامۀ آبادیهای کشور، شهرستان تکاب، مرکز آمار ایران، تهران، 1376ش؛ همان، نتایج تفصیلی، شهرستان تکاب، مرکز آمار ایران، تهران، 1376ش؛ سلاحی، مصطفى، غارهای ایران، تهران، 1378ش؛ همو، «غار کرفتو2» (نک‍ : مل‍‌ )؛ شرف‌الدین علی یزدی، ظفرنامه، به کوشش عصام‌الدین اورونبایف، تاشکند، 1972م؛ طبری، تاریخ؛ فرهنگ جغرافیایی آبادیهای کشور (شاهین‌دژ)، سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح، تهران، 1374ش؛ فرهنگ جغرافیایی رودهای کشور، سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح، تهران، 1381ش؛ فرهنگ جغرافیایی شهرستانهای کشور‌ (شهرستان ارومیه)، سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح، تهران، 1379ش؛ فرهنگ جغرافیایی کوههای کشور، سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح، تهران، 1379ش؛ قراخانی، حسین، «بقعۀ ایوب انصاری»، بررسیهای تاریخی، تهران، 1352ش، س 8، شم‍ 6؛ کسروی، احمد، کاروند، به کوشش یحیى ذکاء، تهران، 1352ش؛ مجموعۀ قوانین سال 1316، وزارت کشور، تهران، 1316ش؛ محبوبی، جمشید، نگاهی به تاریخ و جغرافیای میاندوآب و تکاب و شاهین‌دژ، تهران، 1370ش؛ محمدی، علی، تکاب افشار، تهران، 1369ش؛ نشریۀ عناصر و واحدهای تقسیمات کشوری، وزارت کشور، تهران، 1385ش؛ نقشۀ تقسیمات کشوری ایران، گیتاشناسی، تهران، 1381ش، شم‍ 294؛ هوف، دیتریش، «تخت سلیمان»، شهرهای ایران، ترجمۀ فرامرز نجد سمیعی، به کوشش محمدیوسف کیانی، تهران، 1368ش، ج 3؛ یعقوبی، احمد، تاریخ، بیروت، 1415ق/1995م؛ نیز:

منبع http://www.cgie.org.ir/

نوشته شده توسط نادر براتی در 13:58 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388

مختصری از تاریخ قوم افشار

 

افشار

 

 

 


اَفْشار، نام‌ يك‌ گروه‌ بزرگ‌ قومى‌ - عشايري‌ از اقوام‌ ترك‌ زبان‌ ايران‌. افشار در متنهاي‌ قديم‌ به‌ صورتهاي‌ اَوْشار (بدرالدين‌، 20؛ ابوالغازي‌، 27)، اَوشر (رشيدالدين‌، 1/40)، اَوْشَريّه‌، اوشاريه‌ و افشاريه‌ (ابن‌ تغري‌ بردي‌، 14/48؛ مقريزي‌، 4(1)/86، 126، جم ؛ قلقشندي‌، 7/282) نيز آمده‌ است‌.
افشار يكى‌ از نيرومندترين‌ ايلات‌ ترك‌ زبان‌ (فيلد، 49) در تاريخ‌ ايران‌ به‌ شمار مى‌رفته‌ است‌. در زمان‌ سلجوقيان‌ نام‌ افشار چنان‌ وحشت‌انگيز بود كه‌ اقوام‌ تركمان‌، ازبك‌ و تاتار كودكان‌ خود را با گفتن‌ عبارت‌ «اوشار گَلدي‌» (افشار آمد) مى‌ترساندند (قدوسى‌، 18). ايل‌ افشار يكى‌ از ايلات‌ تشكيل‌ دهندة سپاهيانى‌ است‌ كه‌ اقتدار شاه‌ اسماعيل‌ اول‌ صفوي‌ (سل 907-930ق‌) را در ايران‌ استوار كردند و يكى‌ از 32قبيلة اشرافى‌ داراي‌امتيازات‌ ويژه‌ (اروج‌بيك‌، 67) و نيز از ايلات‌ عمده‌ و معتبر قزلباش‌ (ابوالحسن‌ مستوفى‌، 156-157) در دورة صفوي‌ بوده‌ است‌. سران‌ و اميران‌ طايفه‌هاي‌ افشار در جنگهاي‌ پادشاهان‌ صفوي‌ با عثمانيها و ازبكها، در سپاه‌ نادرشاه‌ نقش‌ بزرگ‌ و مهمى‌ داشتند. بخش‌ بزرگى‌ از نيروي‌ سپاه‌ قاجار را نيز مردان‌ طايفه‌هاي‌ ايل‌ افشار تشكيل‌ مى‌دادند (, 2 EI.(I/240
امروزه‌ بيشتر طايفه‌هاي‌ افشار در شهرها و روستاهاي‌ ايران‌ اسكان‌ يافته‌اند و فقط گروههاي‌ كوچكى‌ از آنها شيوة چادرنشينى‌ و كوچندگى‌ را حفظ كرده‌اند و ييلاق‌ و قشلاق‌ مى‌كنند.
خاستگاه‌ قومى‌: نخستين‌بار كاشغري‌ در ديوان‌ لغات‌ الترك‌ (تأليف‌: 466ق‌) از ايل‌ افشار نام‌ مى‌برد و افشارها را از تركان‌ اُغوز يا تركمان‌ و يكى‌ از 22 تيرة آن‌ قوم‌ به‌ شمار مى‌آورد (1/56؛ نيز نك: بدرالدين‌، ابن‌ تغري‌ بردي‌، همانجاها؛ مقريزي‌، 4(1)/86؛ نيز نك: رشيدالدين‌، 1/35-36؛ استرابادي‌، 26؛ شيروانى‌، 106).
اوشر يا اوشار را نام‌ يكى‌ از 4 فرزند يولدوزخان‌، پسر سوم‌ اغوز، و آن‌ را به‌ معنى‌ «چالاك‌ و به‌ شكار جانوران‌ مهوس‌» (رشيدالدين‌، 1/40) و يا كسى‌ كه‌ كاري‌ را به‌ چالاكى‌ انجام‌ مى‌دهد (ابوالغازي‌، 28)، آورده‌اند. قوم‌ افشار ظاهراً نام‌ خود را از نام‌ سر دودمان‌ قومى‌ خود «اَوْشَر» گرفته‌ است‌ (لاكهارت‌، نادرشاه‌، .(17 مقدسى‌ از دهى‌ بزرگ‌ به‌ نام‌ اوشر در تركستان‌ ياد مى‌كند (ص‌ 282). شايد به‌ سبب‌ اقامت‌ گروهى‌ از نياكان‌ افشار در اين‌ ده‌، آن‌ را اوشر مى‌خواندند.
نشان‌ دودمانى‌ - طايفگى‌: هر يك‌ از 22 يا 24 تيرة قوم‌ اغوز (نك: رشيدالدين‌، 1/35) از جمله‌ افشارها، تَمْغا، يا نشان‌ مخصوصى‌ براي‌ خود داشتند كه‌ «فرمانها، خزاين‌ و گله‌ و رمه‌»هايشان‌ را بدان‌ نشانه‌ گذاري‌ مى‌كردند و به‌ اينگونه‌ از يكديگر متمايز مى‌شدند (همو، 1/37). نشان‌ دودمانى‌ - طايفگى‌ افشار را كاشغري‌ (همانجا) به‌ شكل‌ آورده‌ است‌ (نيز نك: رشيدالدين‌، 1/40؛ بدرالدين‌، 20).
ايل‌ افشار يك‌ اونقون‌ يا جانور مقدس‌ نيز داشت‌. اين‌ اونقون‌ ميان‌ افشارها و 3 تيرة ديگر از فرزندان‌ يولدوزخان‌ مشترك‌ بود. رشيدالدين‌ فضل‌الله‌ واژة اونقون‌ را برگرفته‌ از كلمة «انيق‌» تركى‌ و به‌ معناي‌ مبارك‌ نوشته‌ است‌. اونقون‌ ايل‌ افشار «طوشنجيل‌» ناميده‌ مى‌شد كه‌ احتمالاً يك‌ پرندة شكاري‌ بود. افشارها طوشنجيل‌ را مقدس‌ و مبارك‌ مى‌شمردند و شكار و آزار اين‌ پرنده‌ را منع‌ كرده‌ بودند و گوشتش‌ را هم‌ نمى‌خوردند (1/37، 40).
هر يك‌ از تيره‌هاي‌ اغوز مجاز بودند كه‌ به‌ هنگام‌ «طوي‌» (جشن‌، به‌ خصوص‌ جشن‌ عروسى‌) و پختن‌ غذا فقط اندام‌ معينى‌ از گوشت‌ حيوان‌ را به‌ كار برند و بخورند (همو، 1/37- 38). اندام‌ گوشت‌ تعيين‌ شده‌ براي‌ افشار و 3 تيرة ديگر فرزندان‌ يولدوزخان‌ «صاغ‌ اوباحه‌» بود كه‌ كاربرد و خوردن‌ آن‌ براي‌ قبيله‌هاي‌ ديگر قوم‌ اغوز حرام‌ شمرده‌ مى‌شد (همو، 1/40).
به‌ نظر يكى‌ از پژوهشگران‌ ايرانى‌، نظام‌ اونقون‌ پرستى‌ پيش‌ از انتخاب‌ تمغا و شيوة نشانه‌گذاري‌ بر گله‌ و رمه‌ در ميان‌ اقوام‌ اغوز پديد آمده‌ بود. اين‌ پژوهشگر اونقون‌ را مختص‌ به‌ دورة «گردآوري‌ خوراك‌» و گذران‌ زندگى‌ از راه‌ شكار و صيد، و تمغا را مختص‌ به‌ دورة «توليد خوراك‌» و تلاش‌ در اندوختن‌ و حفظ ذخاير، گله‌ و رمه‌ و متمايز كردن‌ آنها از متعلقات‌ ديگران‌، دانسته‌ است‌ (پوركريم‌، 63 -64).
مهاجرت‌ و پراكندگى‌: سرزمين‌ اصلى‌ افشارها دشت‌ قپچاق‌ در تركستان‌ بود. بنابر داده‌هاي‌ تاريخى‌، در اواخر دورة سلجوقى‌ يك‌ دستة بزرگ‌ از افشارها اين‌ سرزمين‌ را ترك‌ كردند و به‌ ايران‌ آمدند. دسته‌اي‌ از افشار به‌ سركردگى‌ يعقوب‌ بن‌ ارسلان‌ افشري‌ ظاهراً پيش‌ از 543ق‌ (دهة 540ق‌) به‌ خوزستان‌ مهاجرت‌ كردند (وصاف‌، 86؛ نيز نك: كسروي‌، 48، حاشية 1).
گريختن‌ يكى‌ از اميران‌ برجستة ايل‌ افشار به‌ نام‌ آيدغدي‌، يا كُشْطغان‌ (برخى‌ مانند بنداري‌ اصفهانى‌ نام‌ او را آيدغدي‌ بن‌ كشطغان‌ نيز آورده‌اند)، معروف‌ به‌ شَمْله‌ يا شومله‌، در 547ق‌ از همدان‌ به‌ خوزستان‌ (بنداري‌،210،262؛راوندي‌،260-261؛ ابن‌اثير،11/163)، و اشارة ابن‌ اثير (11/201) به‌ گرد آمدن‌ جمع‌ بسياري‌ تركمان‌ در خوزستان‌ در 550ق‌، اقامت‌ طايفه‌هايى‌ از ايل‌ افشار را از آغاز دهة 540ق‌، يا حتى‌ پيش‌ از آن‌ تاريخ‌، در خوزستان‌ تأييد مى‌كنند. احمد كسروي‌ نيز بر آن‌ است‌ كه‌ اگر گروهى‌ از افشارها در خوزستان‌ زندگى‌ نمى‌كردند، هيچ‌گاه‌ شومله‌ در آنجا پناه‌ نمى‌گرفت‌ (ص‌ 48). بدليسى‌ نيز در شرف‌نامه‌ از تركان‌ افشري‌ تابع‌ سلجوقيان‌ به‌ سركردگى‌ حسام‌الدين‌ شوملى‌ نام‌ مى‌برد كه‌ حاكم‌ منطقة لر كوچك‌ در خوزستان‌ بود (ص‌ 58).
از قرن‌ 7 تا 10ق‌ از افشارهاي‌ ساكن‌ خوزستان‌ آگاهى‌ درست‌ و روشنى‌ در دست‌ نيست‌. در دورة صفوي‌ باز به‌ نام‌ افشارها و شمار انبوه‌ مردم‌ اين‌ ايل‌ در سرزمين‌ خوزستان‌ در متون‌ آن‌ دوره‌ برمى‌خوريم‌ كه‌ در كهگيلويه‌، رامهرمز، دورق‌، شوشتر و دزفول‌ پراكنده‌ بودند (كسروي‌، 43-44). اسكندربيك‌ در وقايع‌ دورة پادشاهى‌ طهماسب‌ صفوي‌ (سل 930-984ق‌) از حدود 10 هزار خانوار افشار در كهگيلويه‌، به‌ هنگامى‌ كه‌ خليل‌خان‌ افشار حاكم‌ آنجا بود، ياد مى‌كند (ص‌ 140، 227). در اين‌ زمان‌ دو تن‌ از سران‌ طايفه‌هاي‌ افشار خوزستان‌ به‌ نامهاي‌ مهديقلى‌ سلطان‌ و حيدرقلى‌ سلطان‌ در شوشتر و دزفول‌ حكومت‌ مى‌كردند. در 946ق‌، وقتى‌ كه‌ مهدي‌ قلى‌ سلطان‌ سركشى‌ كرد و قلعة شوشتر را گرفت‌ و به‌ غارت‌ مردم‌ در شهرها و روستاها پرداخت‌، حيدرقلى‌ سلطان‌ از جانب‌ حكومت‌ مركزي‌ به‌ دفع‌ او، و پايان‌ بخشيدن‌ به‌ غارتگري‌ مردم‌ طايفة او مأموريت‌ يافت‌ (روملو، 380).
اسكندربيك‌ در عالم‌ آراي‌ عباسى‌ از چند شورش‌ طايفه‌هاي‌ افشار خوزستان‌ در زمان‌ شاه‌ عباس‌ اول‌ صفوي‌ (سل 996- 1038ق‌) ياد مى‌كند.او يك‌بار (ص‌ 500) به‌شورش‌ افشارهاي‌شوشتر در 1003ق‌، و بار ديگر به‌ طغيان‌ و نافرمانى‌ افشارهاي‌ كهگيلويه‌ و رامهرمز در 1005ق‌ اشاره‌ دارد و در شرح‌ شورش‌ افشارها در رامهرمز از دو طايفة گُندوزلو و اَرَشلو افشار نام‌ مى‌برد (ص‌ 524 - 525). كسروي‌ بجز اين‌ دو طايفه‌، طايفة الپلو را هم‌ از طايفه‌هاي‌ بنام‌ و شناخته‌ شدة ايل‌ افشار در خوزستان‌ معرفى‌ مى‌كند (ص‌ 45، حاشية 3).
ايل‌ افشار در ناحية وسيعى‌ از خاور هويزه‌ تا ناحية دورق‌ در خوزستان‌ مى‌زيستند. دورق‌ پايگاه‌ اصلى‌ اين‌ ايل‌ بود. اعراب‌ كَعبى‌ كه‌ در آغازِ زمامداري‌ِ صفويان‌ پيرامون‌ هويزه‌ و در كنار كرخه‌ بودند، پس‌ از مرگ‌ شاه‌ طهماسب‌ اول‌ به‌ قلمرو افشارها حمله‌ كردند و آنها را بيرون‌ راندند. در دورة شاه‌ عباس‌، امامقلى‌خان‌ والى‌ فارس‌، اعراب‌ قبيلة كعب‌ را از سرزمين‌ ايل‌ افشار بيرون‌ كرد و مردم‌ اين‌ ايل‌ را به‌ سرزمينشان‌ بازگرداند. پس‌ از مرگ‌ نادرشاه‌ (1160ق‌) كعبيها با بهره‌گيري‌ از آشفتگى‌ اوضاع‌ و فريب‌ سران‌ طوايف‌ افشار و كشتن‌ شماري‌ از آنها به‌ كمك‌ نيروهاي‌ رزمندة والى‌ هويزه‌ به‌ دورق‌ حمله‌ كردند و دوباره‌ ايل‌ افشار و طوايف‌ ترك‌ ديگر را از آنجا بيرون‌ راندند. پس‌ از اين‌ واقعه‌، گروهى‌ از طايفه‌هاي‌ افشار به‌ كنگاور و اسدآباد، و گروهى‌ ديگر به‌ اورميه‌ مهاجرت‌ كردند و شماري‌ از آنها نيز كه‌ از طايفة گندوزلو بودند، در همسايگى‌ شوشتر و دزفول‌ سكنى‌ گزيدند (دوبد، 318-319).
گندوزلو تنها طايفة عمدة افشارهاي‌ خوزستان‌ بودند كه‌ رفته‌رفته‌ به‌ صورت‌ يك‌ ايل‌ مستقل‌ درآمدند (فيلد، 51). اين‌ ايل‌ از دورة صفوي‌ تاكنون‌ در خوزستان‌ بازمانده‌اند. قلمرو استقرار و كوچ‌ آنها را از بند داوود تا شوشتر و از شوشتر تا نزديك‌ كوهانك‌ و پيرامون‌ رود دزفول‌ نوشته‌اند (كيهان‌، 2/92). از ده‌ بُلَيتى‌ (نك: كسروي‌، 46: بُلَيده‌ مصغّر بلده‌) در نزديك‌ شوشتر و كنار آب‌ گرگر به‌ عنوان‌ محل‌ خان‌نشين‌ گندوزلوها نام‌ برده‌، و نوشته‌اند كه‌ چراگاه‌ دام‌ اين‌ گروه‌ حوالى‌ رودخانة گرگر و بند قير بوده‌ است‌ (لايارد، 42-43). كسروي‌ براساس‌ آمار كتابچة سرشماري‌ سال‌ 1286ق‌ مى‌نويسد: شمار طايفه‌هاي‌ گندوزلو در ابتدا 12 طايفه‌ بود كه‌ 3 طايفه‌ از آنها در زمان‌ سرشماري‌ از ميان‌ رفته‌ بودند. او نامهاي‌ اين‌ 9 طايفه‌ را ساربان‌، چم‌ كناري‌، آل‌ شالو، خلج‌، عالى‌ كلو، ميرجانى‌، احقانلو، حرحات‌ كهى‌؟ و فيلى‌ آورده‌ است‌ (ص‌ 52). به‌ نوشتة او، گندوزلوهاي‌ شوشتر و روستاهاي‌ پيرامون‌ آن‌ كه‌ شمارشان‌ به‌ هزار خانوار مى‌رسيد، پس‌ از چند نسل‌ زيستن‌ با مردم‌ بومى‌ آن‌ ناحيه‌، زبان‌ تركى‌ را فراموش‌ كرده‌ بودند و همه‌ به‌ گويش‌ شوشتري‌ سخن‌ مى‌گفتند. مردم‌ ايل‌ تا اوايل‌ سدة 14ش‌ شكل‌ زندگى‌ ايلى‌ - عشايري‌ را حفظ كرده‌ بودند و از لحاظ شيوة زندگى‌ و آداب‌ و رسوم‌ و جامه‌ با شوشتريان‌ تفاوت‌ داشتند (ص‌ 46).
دستة دوم‌ افشارها در زمان‌ استيلاي‌ مغولان‌ بر تركستان‌، آنجا را ترك‌ كردند و به‌ غرب‌ ايران‌ رفتند و در آذربايجان‌ سكنى‌ گزيدند (استرابادي‌، 26؛ نيز نك: مينورسكى‌، 8 -9؛ لاكهارت‌، نادرشاه‌، .(17 بنابر روايتى‌، اميرتيمور، گرگين‌ بيك‌ اوصالوي‌ افشار را در 802ق‌ به‌ حكومت‌ منطقة اورميه‌ گماشت‌. او با گروهى‌ از افشارهاي‌ وابسته‌ به‌ طايفة اوصالو (نك: ه د، اصانلو) به‌ توپراق‌ قلعه‌، حاكم‌نشين‌ اورميه‌، رفت‌ (افشار، 11؛ نيز نك: نيكيتين‌، .(71 در وقايع‌ سال‌ 905ق‌، وقتى‌ كه‌ شاه‌ اسماعيل‌ صفوي‌ به‌ آذربايجان‌ و ارزنجان‌ رفت‌، نزديك‌ به‌ 7 هزار سپاهى‌ از ايلات‌ مختلف‌ آنجا، از جمله‌ ايل‌ افشار، در بارگاه‌ وي‌ گرد آمدند (قزوينى‌، 392). شاردن‌ شمار افشارهاي‌ ايران‌ را در دورة صفويان‌ با توجه‌ خاص‌ به‌ افشارهاي‌ خوزستان‌، 88 هزار تن‌ نوشته‌ است‌ .(X/243)
افشارهاي‌ مستقر در خوزستان‌ و آذربايجان‌ به‌ تدريج‌ بنابر خواست‌ خود، يا خواست‌ حكومتها، و يا ستيزه‌هاي‌ ايلى‌ - طايفگى‌ به‌ نواحى‌ ديگر كوچيدند:
افشارهاي‌ اورميه‌: نخستين‌ گروه‌ افشار كه‌ در اورميه‌ استقرار يافتند، افشارهايى‌ بودند كه‌ ظاهراً همراه‌ گرگين‌ بيك‌ در 802ق‌ به‌ آنجا رفتند. پس‌ از مرگ‌ وي‌ پسر ارشدش‌ الامه‌ سلطان‌ و پس‌ از او برادر كهترش‌ يادگار سلطان‌ اوصالو، حكومت‌ اورميه‌ را به‌ دست‌ گرفتند (افشار، 12-13).
نيكيتين‌ بيش‌ از 40 تن‌ از حاكمان‌ اورميه‌ را نام‌ مى‌برد كه‌ از سران‌ طايفه‌هاي‌ افشار قاسملو (16 تن‌)، ايمانلو (5 تن‌)، افشار (6 تن‌)، اوصالو (3 تن‌)، ارشلو (2 تن‌)، پاپالويى‌ و كوسه‌ احمدلو (از هر طايفه‌ يك‌ تن‌) و چند تن‌ از طايفه‌هاي‌ ديگر بودند و از 802ق‌ تا 1264ق‌ و سالها بعد حكومت‌ اورميه‌ را در دست‌ داشتند. برخى‌ از آنان‌ به‌ منصب‌ بيگلربيگى‌ هم‌ رسيدند. همو در جاي‌ ديگر از طايفه‌هاي‌ افشار اورميه‌، 6 طايفة قاسملو، ايمانلو، ارشلو، گندوزلو، بكشلو و كوه‌ گلو را از طوايف‌ عمدة افشار ياد مى‌كند (ص‌ .(105-109 اوبرلينگ‌ نام‌ طايفة كوه‌گلو را احتمالاً منتسب‌ به‌ كهگيلويه‌ مى‌داند و مى‌نويسد كه‌ اين‌ طايفة افشار پس‌ از قتل‌ نادرشاه‌ از منطقة كهگيلويه‌ به‌ اورميه‌ مهاجرت‌ كردند ( ايرانيكا، .(I/585
قاسم‌سلطان‌ از طايفةايمانلوي‌افشار در زمان‌شاه‌عباس‌ اول‌رهبري‌ دسته‌اي‌ از افشارهاي‌ اورميه‌ را برعهده‌ داشت‌. وظيفة او نگهداشتن‌ سپاهى‌ از ايل‌ افشار در مرز غرب‌ ايران‌ و كرمانشاه‌ و پاسداري‌ از مرز بود (اسكندر بيك‌، 925؛ نيز نك: كسروي‌، 50). قاسم‌سلطان‌ ايمانلو رئيس‌ و بنيان‌گذار ايل‌ افشار اورميه‌ بود ( ايرانيكا، .(I/583 شاه‌ عباس‌ او را به‌ رتبة بلند «خانى‌» سرافراز گرداند (اسكندربيك‌، 1007). به‌ سبب‌ دليريها و جنگاوريهاي‌ او و حرمت‌ و حفظ نامش‌، اولاد و احفاد و طايفة زير فرمان‌ و سرپرستى‌ او به‌ طايفة قاسملو شهرت‌ يافتند I/240) , 2 ؛ EIايرانيكا، همانجا).
پس‌ از قاسم‌ سلطان‌ پسرش‌ كلبعلى‌ سلطان‌ سرپرستى‌ طايفه‌ را برعهده‌ گرفت‌ و حكمران‌ اورميه‌ شد (اسكندربيك‌، 1085؛ نيز نك: نيكيتين‌، .(105 كلبعلى‌خان‌ پس‌ از بازگشت‌ پيروزمندانه‌ از جنگ‌ با عشاير كرد متمرد مرزنشين‌ ايران‌ و عثمانى‌، در توپراق‌ قلعه‌نشيمن‌ گزيد. او براي‌ سكنى‌ دادن‌ طايفه‌هاي‌ افشار، براي‌ هر يك‌ بلوك‌ و ناحيه‌اي‌ مخصوص‌ تعيين‌ كرد و در اختيار آنها گذاشت‌ (نك: افشار، 48-49).
نادرشاه‌ كه‌ خود از طايفة قرقلوي‌ افشار ساكن‌ در ابيورد خراسان‌ بود، گروه‌ بزرگى‌ از افشارهاي‌ اورميه‌ را به‌ نواحى‌ ديگر ايران‌ كوچاند: 12 هزار خانوار را به‌ ابيورد خراسان‌، 3 هزار خانوار را به‌ صاين‌ قلعه‌ و 6 هزار تن‌ را براي‌ دفاع‌ از مرزهاي‌ غرب‌ ايران‌ به‌ مرز آذربايجان‌ و خاك‌ عثمانى‌ منتقل‌ كرد (نيكيتين‌، .(88
صاين‌ قلعه‌ (شاهين‌ دژ كنونى‌) در درة رود جغاتو (زرينه‌رود) در جنوب‌ آذربايجان‌ در آغاز قرن‌ 19م‌ (دهة دوم‌ قرن‌ 13ق‌)، بنابر نوشتة راولينسون‌ داراي‌ 300 پارچه‌ آبادي‌ بود كه‌ حدود 500 ،3خانوار افشار همراه‌ طايفه‌هاي‌ ديگر در آنها مى‌زيستند. پس‌ از آمدن‌ گروه‌ بزرگى‌ از طايفة «چهار دولى‌» به‌ جغاتو، بسياري‌ از افشارها ناگزير از ترك‌ اين‌ ناحيه‌ شدند و به‌ اورميه‌ بازگشتند. در 1339ش‌/1960م‌ افشارهاي‌ صاين‌ قلعه‌ كه‌ از 3 طايفة قاسملو، قليچ‌خانى‌ و قرخلو (= قرقِلو) بودند، در 150 آبادي‌ به‌ سر مى‌بردند. شمار بزرگى‌ از آنها تابستانها را با گله‌هاي‌ خود در دامنة كوههاي‌ منطقه‌ مى‌گذراندند ( ايرانيكا، I/583- .(584
از شمار جمعيت‌ افشارهاي‌ اورميه‌ آمار دقيقى‌ در دست‌ نيست‌. خانم‌ شيل‌ كه‌ در سالهاي‌ 1265-1269ق‌/1849-1853م‌ در ايران‌ بوده‌ است‌، شمار آنها را كه‌ مركب‌ از ترك‌ و تات‌ بودند، 7 هزار خانوار مى‌دهد (ص‌ .(396 اوبرلينگ‌ شمار آنها را دست‌ كم‌ 30 هزار تن‌ تخمين‌ زده‌ است‌ كه‌ همه‌ اسكان‌ يافته‌اند ( ايرانيكا، .(I/583
افشارهاي‌ فارس‌: مينورسكى‌استقرارافشارها را در فارس‌مدتها پيش‌ از دورة صفوي‌ دانسته‌، مى‌نويسد: منصوربيك‌ افشار كه‌ اقامتگاهش‌ در كهگيلويه‌ بود، به‌ پاداش‌ كمكش‌ در به‌ تخت‌ نشاندن‌ محمد بن‌ يوسف‌ آق‌ قويونلو در 903ق‌، به‌ حكومت‌ فارس‌ منصوب‌ شد («رژه‌...1»، .(174 روملو مى‌نويسد: منصور بيك‌ در 904ق‌ حكومت‌ آنجا را به‌ دست‌ گرفت‌ (ص‌ 34؛ نيز نك: I/240 , 2 .(EI
افشارها احتمالاً در اوايل‌ دورة صفوي‌ از خراسان‌ (فسايى‌، 2/1440؛ بابن‌، 161)، يا از نواحى‌ مركزي‌ ايران‌ ( ايرانيكا، همانجا) به‌ كازرون‌ فارس‌ مهاجرت‌ كرده‌ بودند (نيز نك: مظلوم‌زاده‌، 2438). سران‌ افشار مدت‌ 250 سال‌ در كازرون‌ حكمرانى‌ كردند. نخستين‌ حاكم‌ از خوانين‌ افشار خواجه‌ پير بداق‌ بود كه‌ شاه‌ عباس‌ اول‌ او را پس‌ از 1000ق‌ به‌ حكومت‌ كازرون‌ برگماشت‌ و آخرين‌ حاكم‌ عباسقلى‌ خان‌ بود كه‌ تا چند سال‌ پس‌ از 1260ق‌ فرمانروايى‌ داشت‌ (فسايى‌، 2/1440، 1442).
فسايى‌ در فهرست‌ اسامى‌ تيره‌هاي‌ ايل‌ اينالو (ه م‌) و نيز در فهرست‌ تيره‌هاي‌ ايل‌ قشقايى‌ به‌ تيرة «افشار اوشاغى‌» (فرزندان‌ افشار)، و در فهرست‌ تيره‌هاي‌ ايل‌ قشقايى‌ به‌ تيرة «افشار كرمانى‌» اشاره‌ مى‌كند (2/1576، 1582). افشار كرمانى‌ طايفه‌اي‌ از ايل‌ كشكولى‌ كوچك‌ را در اتحادية ايل‌ قشقايى‌ شكل‌ مى‌داد. اين‌ طايفه‌ احتمالاً به‌ هنگام‌ كوچ‌ گروههايى‌ از «لك‌» و ترك‌ به‌ سيرجان‌ كرمان‌، در پى‌ منازعه‌ با حكومت‌ فارس‌ در اواخر نيمة قرن‌ 13ق‌/ اوايل‌ دهة 1830م‌ به‌ قشقاييها پيوسته‌اند ( ايرانيكا، .(I/585 خانم‌ شيل‌ اين‌ گروه‌ را با نام‌ «قاجار افشار» و مركب‌ از ترك‌ و لك‌ معرفى‌ مى‌كند. وي‌ جمعيت‌ آنها را 350 خانوار ذكر مى‌كند كه‌ 250 خانوار از آنها ترك‌ بودند (ص‌ .(398 شمار آنها در 1337ش‌/1958م‌ حدود 129 خانوار بوده‌ است‌ ( ايرانيكا، همانجا).
افشارهاي‌ كهگيلويه‌: طايفه‌هايى‌ از ايل‌ افشار در دورة صفوي‌ در منطقة كهگيلويه‌ استقرار يافته‌ بودند. در گروه‌ سوارانى‌ كه‌ در 936ق‌ به‌ سپاه‌ شاه‌ طهماسب‌ اول‌، براي‌ جنگ‌ با عبيدالله‌خان‌ ازبك‌، پيوسته‌ بودند، 3 هزار سوار دلاور از ايل‌ افشار كهگيلويه‌ و شولستان‌ فارس‌ به‌ سركردگى‌ الوند سلطان‌، حاكم‌ آن‌ ناحيه‌ شركت‌ داشتند (قاضى‌ احمد، 1/200؛ نيز نك: فسايى‌، 1/390). در 940ق‌ نيز الوند سلطان‌ افشار همراه‌ با هزار سوار از افشارهاي‌ كهگيلويه‌ به‌ اردوي‌ شاه‌ طهماسب‌ در دزفول‌ پيوستند و به‌ سوي‌ تبريز رفتند (همو، 1/393).
اسكندربيك‌ شمار افشارهاي‌ كهگيلويه‌ را در زمان‌ شاه‌ طهماسب‌ 10 هزار خانوار، و از خليل‌ بيك‌ افشار به‌ عنوان‌ حاكم‌ وقت‌ كهگيلويه‌ ياد مى‌كند (ص‌ 140). قاضى‌ احمد قمى‌ در وقايع‌ سال‌ 994ق‌ به‌ ارتباط ميان‌ سران‌ طايفه‌هاي‌ افشار كهگيلويه‌ و فارس‌ اشاره‌ مى‌كند (2/857 - 858).
افشارهاي‌ كهگيلويه‌ عمدتاً از دو طايفة گندوزلو و ارشلو بوده‌اند. سران‌ اين‌ دو طايفه‌ در دهمين‌ سال‌ جلوس‌ شاه‌ عباس‌ اول‌ (1005ق‌) شورش‌ كردند و با گروهى‌ سوار جنگجوي‌ افشار در ناحية رامهرمز گرد آمدند. شاه‌ عباس‌، الله‌ ورديخان‌ حاكم‌ فارس‌ را با سپاهى‌ به‌ رامهرمز فرستاد. وي‌ افشارهاي‌ شورشى‌ را سركوب‌ كرد و بسياري‌ از آنها را كشت‌ (اسكندربيك‌، 524 - 525). پس‌ از اين‌ شكست‌، دورة حكمرانى‌ ايل‌ افشار در كهگيلويه‌ پايان‌ يافت‌ و طايفه‌هاي‌ افشار آنجا را ترك‌ كردند و به‌ مناطق‌ ديگر، از جمله‌ حدود شوشتر و دره‌ خزينه‌ و منصوريه‌ و حومة بهبهان‌ مهاجرت‌ كردند. شماري‌ از افشارها نيز به‌ ايل‌ آقاجري‌ كهگيلويه‌ پيوستند (باور، 24، حاشية 119؛ مينورسكى‌، «اينالو»، .(4 گروه‌ كوچكى‌ از افشارها نيز در كهگيلويه‌ بازماندند كه‌ تا اوايل‌ قرن‌ 13ق‌/19م‌ در آن‌ سرزمين‌ مى‌زيستند ( 2 ، EIهمانجا).
افشارهاي‌خراسان‌: منابع‌تاريخى‌زمان‌مهاجرت‌نخستين‌گروههاي‌ ايل‌ افشار به‌ خراسان‌ را در آغاز دورة صفوي‌ گزارش‌ مى‌دهند. استرابادي‌ در جهانگشاي‌ نادري‌ به‌ مهاجرت‌ ايل‌ قرقلو از آذربايجان‌ به‌ خراسان‌ در زمان‌ شاه‌ اسماعيل‌ اول‌، و سكنى‌ گزيدن‌ آن‌ ايل‌ در شمال‌ خراسان‌ اشاره‌ مى‌كند و مى‌نويسد: نواحى‌ سرچشمة مياب‌ كوبكان‌ در كوهستانهاي‌ جنوبى‌ محال‌ ابيورد ييلاق‌، و اتك‌، شمالى‌ترين‌ ناحية كوبكان‌ يا كوپكان‌، و دستجرد و درّه‌ جَز (دره‌ گز) قشلاق‌ طايفه‌هاي‌ ايل‌ افشار بود (ص‌ 26-27؛ نيز نك: لاكهارت‌، نادرشاه‌، 17 ؛ مينورسكى‌، 9؛ قدوسى‌، 15). گزارشهاي‌ تاريخى‌ ديگر نيز استقرار گروههاي‌ افشار را در اين‌ دوره‌ در خراسان‌ تأييد مى‌كنند. مثلاً خواندمير به‌ فرستادن‌ سپاهى‌ به‌ فرماندهى‌ شاهرخ‌ بيك‌افشار در 919ق‌ به‌ قندهار براي‌ سركوب‌ شجاع‌بيك‌ ياغى‌ و فتح‌ آن‌ ولايت‌ اشاره‌ مى‌كند (نك: 4/541). در وقايع‌ سال‌ 936ق‌، به‌ هنگام‌ گرد آمدن‌ جنگجويان‌ عشاير ترك‌ در سپاه‌ شاه‌ طهماسب‌ از طايفة احمد سلطان‌ِ ايل‌ افشار نام‌ مى‌برند كه‌ مدت‌ 20 سال‌ در خراسان‌، مرو، سرخس‌، مشهد مقدس‌ و طوس‌ با ازبكان‌ مى‌جنگيده‌اند (قاضى‌ احمد، 1/200). اسكندربيك‌ نيز به‌ خسرو سلطان‌ كوراوغلى‌، رهبر افشارها در خراسان‌ اشاره‌ دارد و از مبارزات‌ او پس‌ از مرگ‌ عبيدالله‌خان‌ ازبك‌ (946ق‌) ياد مى‌كند (ص‌ 93، 140).
در دورة شاه‌ عباس‌ اول‌، جمعى‌ ديگر از ايلات‌ و احشامات‌ (= طايفه‌ها) افشار آذربايجان‌ را براي‌ مقابله‌ با حملات‌ و تجاوزات‌ ازبكان‌ به‌ نواحى‌ خراسان‌ كوچاندند. در ميان‌ اين‌ كوچندگان‌، 500 ،4 خانوار نيز از ايل‌ افشار اورميه‌ بودند. اينان‌ نيز در نواحى‌ ابيورد و دره‌ گز اقامت‌ گزيدند (محمدكاظم‌، 1/4- 5). احتمالاً اشارة كسروي‌ به‌ كوچ‌ طايفة قرقلوي‌ افشار در زمان‌ شاه‌ عباس‌ اول‌ به‌ نواحى‌ ابيورد و نسا، همراه‌ با دسته‌هايى‌ از كردهاي‌ چَمِشْكَزَك‌ِ خوار و ورامين‌ تهران‌، به‌ اين‌ مرحله‌ از كوچ‌ افشارها بوده‌ است‌ (ص‌ 51).
بنابر قولى‌، در دورة صفوي‌ ناحية كوپكان‌ را به‌ پاس‌ وطن‌خواهى‌ و مبارزات‌ ايل‌ افشار و جنگ‌ دليرانة آنها با قواي‌ ازبك‌ و شكست‌ دادن‌ آنان‌، به‌ رسم‌ سيورغال‌ (تيول‌، اقطاع‌) به‌ ايل‌ افشار بخشيده‌ بودند (نك: قدوسى‌، همانجا، به‌ نقل‌ از ژوستن‌).
نادرشاه‌ در حدود 56 هزار خانوار از ايلات‌ فارس‌، عراق‌ و آذربايجان‌ را در 1143ق‌ به‌ خراسان‌ كوچانيد. از اين‌ عشاير، 12 هزار خانوار افشار بودند كه‌ 2 هزار تن‌ از آنها به‌ طايفة قرقلو تعلق‌ داشتند. گروهى‌ از قرقلوها را در مياب‌ كوپكان‌، يورت‌ قديم‌ نادر و جايگاه‌ اولية طايفة قرقلو، جا دادند و بقية افشارها را در كلات‌ نشاندند و براي‌ آنها ييلاق‌ و قشلاق‌ تعيين‌ كردند (استرابادي‌، 179-180). بنابر اطلاعاتى‌ كه‌ استرابادي‌ دربارة طايفه‌هاي‌ افشار خراسان‌ و سركردگان‌ آنان‌ مى‌دهد، طايفه‌هاي‌ پاپالو (ص‌ 43، 504)، اَمِرلو يا اميرلو (ص‌ 43، 541)، قرقلو (ص‌ 249، 371، 377، 411)، كوسه‌ احمدلو (ص‌ 38، 237)، كندرلو يا كوندرزلو (ظاهراً همان‌ گندوزلو) (ص‌ 51، 541) از جمله‌ طايفه‌هاي‌ عمدة افشار در دورة نادري‌ در نواحى‌ مختلف‌ خراسان‌ بوده‌اند.
برخى‌ طايفه‌هاي‌ كنونى‌ افشار ساكن‌ در خراسان‌ را (در 1369 ش‌) اِمبِرْلو يا ايمرلو، ارشلو، اوتانلو، اَيَدلو، ايمانلو (معروف‌ به‌ عبدالملكى‌)، پاپالو، تكللو يا تَكه‌لو، زَنگانلو، سَروَرلو، قِرقلو يا قِرخِلو ياد كرده‌اند كه‌ در نواحى‌ دره‌ گز خراسان‌ پراكنده‌اند (نك: ميرنيا، 25 به‌ بعد). اوبرلينگ‌ به‌ نقل‌ از بروگ‌ به‌ اقامت‌ برخى‌ طايفه‌هاي‌ افشار در جنوب‌ بجنورد، قوچان‌، و نواحى‌ ميان‌ سبزوار و نيشابور اشاره‌ مى‌كند (نك: ايرانيكا، .(I/584
افشارهاي‌ كرمان‌: تاريخ‌ دقيق‌ مهاجرت‌ طايفه‌هاي‌ افشار به‌ كرمان‌ و مبدأ يا مبادي‌ مهاجرت‌ آنها روشن‌ نيست‌. قديم‌ترين‌ خبر از كوچ‌ افشارها به‌ كرمان‌ از زمان‌ به‌ قدرت‌ رسيدن‌ شاه‌ اسماعيل‌ اول‌ به‌ بعد بوده‌ است‌. نخستين‌ گروه‌ افشار ظاهراً طايفة قاسملو بود كه‌ در حدود سال‌ 916ق‌ به‌ سركردگى‌ بيرام‌بيك‌ به‌ كرمان‌ مهاجرت‌ كردند (باستانى‌، 1503- 1505). شاه‌ طهماسب‌ در 933ق‌، شاه‌ قلى‌سلطان‌ افشار، پسر مصطفى‌قلى‌سلطان‌ را كه‌ با طايفةخود در كرمان‌ مى‌زيستند،به‌حكمرانى‌ آنجا گماشت‌ (وزيري‌، تاريخ‌...، 2/600). شاه‌قلى‌ سلطان‌ در 943ق‌ با گروهى‌ از دلاور مردان‌ طايفه‌هاي‌ افشار كرمان‌ به‌ اردوي‌ شاه‌ پيوست‌ و در چهارمين‌ لشكركشى‌ او به‌ خراسان‌ براي‌ سركوب‌ عبيدخان‌ ازبك‌ شركت‌ كرد (همانجا؛ روملو، 357).
افشارهاي‌ كرمان‌ تا زمان‌ كريمخان‌زند قدرت‌ داشتند و تنى‌ چند از سركردگان‌ طوايف‌ اين‌ ايل‌ پس‌ از شاه‌ قلى‌سلطان‌ در كرمان‌ حكومت‌ كردند. آخرين‌ حكمران‌ از اين‌ ايل‌، شاهرخ‌ خان‌ افشار بود كه‌ در 1172ق‌ به‌ دست‌ خدا مرادخان‌، سردار سپاه‌ كريمخان‌ زند كشته‌ شد (سايكس‌، .(67-68
احمدعلى‌ وزيري‌ در جغرافياي‌ كرمان‌ ايل‌ افشار را عمده‌ترين‌ ايلات‌ كرمان‌ و شمار آنها را حدود هزار خانوار، و شامل‌ 300 ،9تن‌ دانسته‌ است‌. وي‌ على‌ قرلو، اشرفلو، قاسملو، پير مرادلو، ره‌ درازلو، حيدرمحمد شاهلو، آمويى‌ (يا عمويى‌)، ميرجانى‌، جانقلى‌ اشاغى‌، فارسى‌مدان‌، صفى‌قلى‌ اولادي‌ و ساربان‌ را از طايفه‌هاي‌ اين‌ ايل‌ برمى‌شمارد و نام‌ چند تن‌ از سرپرستان‌ طايفه‌ها را كه‌ با لقب‌ «سلطان‌» شهرت‌ داشتند، ياد مى‌كند (ص‌ 145).
وزيري‌ در شرح‌ اشتغال‌ و ييلاق‌ و قشلاق‌ مردم‌ طايفه‌هاي‌ افشار مى‌نويسد: اين‌ گروه‌ بيشتر با گوسفندداري‌ زندگى‌ مى‌گذراندند. قشلاقشان‌ بلوك‌ اُرزويه‌، و ييلاقشان‌ بلوك‌ اَقطاع‌ بود. عشاير وقتى‌ كه‌ در اقطاع‌ به‌سر مى‌بردند، به‌ زراعت‌ نيز مى‌پرداختند. در آن‌ زمان‌ در ايل‌ افشار 300 سوار و 700 تفنگچى‌ خوب‌ و پر دل‌ بودند كه‌ در جنگ‌ با چماق‌ و شش‌ پَرْ شركت‌ مى‌كردند و بيش‌ از تفنگچيان‌ ايلات‌ ديگر مهارت‌ نشان‌ مى‌دادند (همانجا).
همو در جاي‌ ديگر، شمارة تيره‌هاي‌ افشار را 52 مى‌آورد، در صورتى‌ كه‌ در فهرستى‌ كه‌ از نام‌ تيره‌ها مى‌دهد، از حدود 80 تيره‌ ياد مى‌كند (همان‌، 198-199). در اين‌ فهرست‌ نام‌ برخى‌ از طايفه‌ها و تيره‌هاي‌ ايلات‌ و عشاير ديگر كرمان‌ كه‌ ظاهراً به‌ ايل‌ افشار پيوسته‌ بودند، از ابواب‌ جمعى‌ ايل‌ افشار و در زمرة طايفه‌ها و تيره‌هاي‌ افشار به‌ شمار آمده‌اند. شماري‌ از اين‌ تيره‌ و طايفه‌ها نيز به‌ خطا جزو ايل‌ افشار قلمداد شده‌اند (نك: باستانى‌، 1500).
افشارهاي‌ كرمان‌ از 3 گروه‌ عمدة جهانشاهى‌، عمويى‌ و ميرحبيبى‌ تشكيل‌ يافته‌ بودند. افشار جهانشاهى‌ احتمالاً به‌ طايفة جهانشاه‌لو از افشارهاي‌ دويرانى‌ خمسة زنجان‌ (فيلد، 203) و افشار اوشاغى‌ِ فسا وابسته‌ بودند. بنابر ادعاي‌ بزرگان‌ طايفه‌ جهانشاه‌لوها قبلاً در شمال‌ غربى‌ ايران‌ مى‌زيستند و پيش‌از آمدن‌ به‌سيرجان‌ كرمان‌ و استقرار در آنجا، زمانى‌ دراز در همسايگى‌ فسا و جهرم‌ فارس‌ سكنى‌ داشتند ( ايرانيكا،.(I/585 فيلد شمار اين‌دسته‌ از افشارها را با عنوان‌ افشارهاي‌سيرجان‌ در 1313ش‌/1934م‌حدود هزار خانوار(ص‌279)، و اوبرلينگ‌ در 1336ش‌/1957م‌حدود 200 ،1خانوار گزارش‌مى‌دهند. اين‌ گروه‌ تا زمان‌ تحقيق‌ اوبرلينگ‌ كوچ‌ مى‌كردند ( ايرانيكا، همانجا).
افشار عمويى‌ را مى‌گويند نادرشاه‌ از اورميه‌ به‌ كرمان‌ كوچاند (همانجا). شمار آنها را سايكس‌ (ص‌ و فيلد (ص‌ 280) 250 خانوار و اوبرلينگ‌ ( ايرانيكا، همانجا) حدود 400 خانوار تخمين‌ زده‌اند. اين‌ دسته‌ از ايل‌ افشار كوچنده‌ بودند.
افشارهاي‌ ميرحبيبى‌ از كوچندگان‌ ساكن‌ نواحى‌ اطراف‌ بردسير بودند. شمار آنها را سايكس‌ 25 خانوار ذكر كرده‌ است‌ (همانجا).
اوبرلينگ‌ بچاقچيهاي‌ كرمان‌ را هم‌ وابسته‌ به‌ ايل‌ افشار آورده‌ است‌ و به‌ نقل‌ از سالخوردگان‌ اين‌ طايفه‌ مى‌نويسد: بچاقچيها از افشارهاي‌ زنجان‌ و ري‌ بوده‌اند كه‌ نادرشاه‌ آنها را به‌ كرمان‌ كوچاند. اين‌ گروه‌ تا 1336ش‌/1957م‌ كوچ‌ مى‌كردند. شمار آنها حدود 500 خانوار بوده‌ است‌ ( ايرانيكا، همانجا).
خانم‌ شيل‌ شمار افشارهاي‌ كرمان‌ را به‌ طور كلى‌ 500 ،1خانوار تخمين‌ زده‌ است‌ (ص‌ .(398 مسعود كيهان‌ شمار افشارهاي‌ كرمان‌ را 5 هزار خانوار كوچنده‌ ياد كرده‌ كه‌ بافت‌، هشون‌، چهار گنبد، گوغر، بردسير و سيرجان‌ ييلاقشان‌، و ازرويه‌ و دشت‌ جيرفت‌ قشلاقشان‌ بوده‌ است‌ (2/94).
بنابر آمار ( سرشماري‌...، 13- 15)، در تيرماه‌ 1366 عشاير كوچندة ايل‌ افشار كرمان‌ داراي‌ 26 طايفه‌ بوده‌ است‌. طايفه‌ها عبارت‌ بودند از اشرفلو، آقاجانلو، ال‌ كستو، بارچى‌، برآوردي‌، پيرمرادلو، جامعه‌ بزرگى‌، جلال‌لو، حمزه‌ خان‌لو، حمزه‌لو، حيدر ممشالو، خلج‌، زرگر، شول‌، صادقى‌، صفى‌ قلى‌ اولادي‌، عمويى‌، فارسى‌مدان‌، قاسم‌ اولادي‌، قره‌ قويونلو، قره‌ گزلو، قوجه‌ بيگلو، گيل‌، مهنى‌، ميرجانى‌ و ميرحبيبى‌. ييلاقات‌ ايل‌ در شهرستانهاي‌ بافت‌، سيرجان‌ و مشيز، و قشلاقات‌ آن‌ در شهرستانهاي‌ بافت‌ و سيرجان‌ و بندرعباس‌ قرار داشت‌. بنابر آمار سال‌ 1366ش‌، جمعيت‌ ايل‌ 074 ،2خانوار (شامل‌ 121 ،12 تن‌) بود (همانجا).
افشارهاي‌ خمسه‌: گروهى‌ از ايل‌ افشار نيز احتمالاً از دورة صفوي‌ در منطقة خمسة زنجان‌ سكنى‌ داشته‌اند. هنري‌ فيلد مى‌نويسد كه‌ ايل‌ افشار همراه‌ ايل‌ ترك‌ زبان‌ دَويران‌ از آذربايجان‌ به‌ خمسه‌ آمدند و با قبايل‌ قزلباش‌ خمسه‌ اتحادية شاهسون‌ (ه م‌) را تشكيل‌ دادند. افشار هاي‌ خمسه‌ را «افشار دَويرانى‌» مى‌ناميدند و با اين‌ عنوان‌ آنها را از «افشار صاين‌ قلعه‌» در آذربايجان‌، و «افشار خرقان‌» در قزوين‌ متمايز مى‌كردند (ص‌ 203).
4 طايفة بديرلو، جهانشاه‌لو، جمعه‌لو و قَرَاُسانلو (= قراصانلو) را از طوايف‌ افشار خمسه‌ نام‌ برده‌اند كه‌ در ناحية ميان‌ ابهر رود و گروس‌ پراكنده‌ بودند. اين‌ طايفه‌هاي‌ افشار تا زمانى‌ كه‌ كوچ‌ مى‌كردند، ييلاقشان‌ بالاي‌ سلطانيه‌ و در شمال‌ خاوري‌ كوهستان‌ طارم‌ و نيز در بخش‌ باختري‌ رودخانة قزل‌ اوزن‌ بود و پس‌ از مالكيت‌ بر زمينهاي‌ ييلاقى‌، در آنجا ده‌نشين‌ شدند و به‌ كشاورزي‌ پرداختند (همانجا). دهستان‌ قشلاقات‌ افشار، در دو سوي‌ رودخانة قزل‌ اوزن‌، در جنوب‌ غربى‌ زنجان‌ را محل‌ استقرار قشلاقى‌ بيشتر طايفه‌هاي‌ افشار خمسه‌ نوشته‌اند ( فرهنگ‌...، 2/212).
ژوبر كه‌ در 1221ق‌/1806م‌، در زمان‌ سلطنت‌ فتحعلى‌شاه‌، به‌ ايران‌ آمده‌ بود، افشارهاي‌ خمسه‌ را از ايلهاي‌ چادرنشين‌ زنجان‌ معرفى‌ مى‌كند و مى‌نويسد: بازار زنجان‌ مركز داد و ستد افشارها بوده‌ است‌ كه‌ قاليها، نمدها و بافته‌هاي‌ پشمين‌ خود را در آن‌ مى‌فروختند و به‌ جاي‌ آنها ماهوت‌ و اسلحه‌ و باروت‌ و ساچمه‌ از بازار مى‌خريدند (ص‌ 154).
هوتوم‌ شيندلر در 1880م‌ به‌ دسته‌اي‌ از افشارها در جلگة اُجارود، ميان‌ زنجان‌ و رود قزل‌ اوزن‌، و در دهكدة چراغ‌ تپه‌ در 32 كيلومتري‌ شمال‌ خاوري‌ تكاب‌ اشاره‌ مى‌كند (نك: ايرانيكا، .(I/584
شمار افشارهاي‌ خمسه‌ سابقاً 5 هزار خانوار بود كه‌ در 1339ش‌/ 1960م‌ به‌ حدود هزار خانوار تقليل‌ يافت‌ (فيلد، همانجا). شيل‌ شمار آنها را 200 خانوار نوشته‌ است‌ (ص‌ .(397
افشارهاي‌ اسدآباد: گروهى‌ از ايل‌ افشار در آباديهاي‌ جلگه‌اي‌ در اسدآباد همدان‌ كه‌ به‌ «جلگة افشار» شهرت‌ دارد، زندگى‌ مى‌كنند ( فرهنگ‌، 5/107؛ جمالى‌، 245). زمان‌ مهاجرت‌ اين‌ گروه‌ از افشارها به‌ اسدآباد روشن‌ نيست‌. اگر فرار شومله‌، يكى‌ از اميران‌ ايل‌ افشار را از همدان‌ به‌ خوزستان‌ قرينه‌اي‌ بر حضور احتمالى‌ شماري‌ از افشارها در همدان‌ بگيريم‌، نشانى‌ از ورود افشارها در دورة سلجوقى‌ به‌ اين‌ ناحيه‌ به‌ دست‌ مى‌آيد. اوبرلينگ‌ حضور افشارها در كرمانشاه‌ را در اوايل‌ دورة صفوي‌ مى‌داند و شمار آنها را در دهة نخست‌ سدة 19م‌ (1216- 1225ق‌) حدود 7 هزار تن‌ ياد مى‌كند ( ايرانيكا، همانجا). گفته‌ شده‌ است‌ كه‌ نادرشاه‌ پس‌ از آنكه‌ سپاه‌ متجاوز عثمانى‌ را كه‌ تا همدان‌ رخنه‌ كرده‌ بودند، از ايران‌ بيرون‌ راند، گروهى‌ از افشارهاي‌ منتسب‌ به‌ قاسملو، به‌ سرپرستى‌ 4 برادر: زهرمارخان‌، نصرالله‌ خان‌، صالح‌خان‌ و خان‌جان‌ خان‌ را به‌ همدان‌ كوچاند و در جلگة اسدآباد سكنى‌ داد (جمالى‌، 245-246).
پس‌ از مرگ‌ نادرشاه‌ نيز گروه‌ ديگري‌ از طايفه‌هاي‌ افشار از دورق‌ خوزستان‌ به‌ اسدآباد و كنگاور مهاجرت‌ كردند (دوبد، 319). نام‌ «افشاريان‌»، روستايى‌ از روستاهاي‌ كنگاور (نك: فرهنگ‌، 5/16)، ظاهراً به‌ سكنى‌ گزيدن‌ اين‌ دسته‌ از افشارهاي‌ مهاجر خوزستانى‌ در اين‌ روستا اشاره‌ دارد.
افشارهاي‌ تهران‌: گروهى‌ از ايل‌ افشار در مجاورت‌ تهران‌ استقرار يافته‌ بودند و تا اوايل‌ قرن‌ 14ش‌ به‌ ييلاق‌ و قشلاق‌ كوچ‌ مى‌كردند. دامنة كوههاي‌ البرز ييلاق‌ آنها، و اطراف‌ شهريار و غار، در چند كيلومتري‌ جنوب‌ غربى‌ ري‌، قشلاق‌ آنها بود (كيهان‌، 2/112). شيل‌ شمار افشارهاي‌ تهران‌ را 900 خانه‌ و چادر ذكر مى‌كند و قلمرو زندگى‌ آنها را در نواحى‌ ميان‌ تهران‌ و قزوين‌ مى‌داند (همانجا). احتمالاً گروهى‌ از اين‌ دسته‌ افشارها در دهستان‌ افشاريه‌ در جلگة ساوجبلاغ‌ كرج‌ (نك: فرهنگ‌، 1/117) سكنى‌ داشته‌اند كه‌ آن‌ دهستان‌ به‌ نام‌ آنها ناميده‌ شده‌ است‌.
افشارهاي‌ قزوين‌: گروهى‌ از افشارها نيز در دورة صفوي‌ به‌ حوالى‌ قزوين‌ مهاجرت‌ كرده‌، و در آباديهاي‌ پيرامون‌ آن‌ استقرار يافته‌ بودند. اسكندربيك‌ (1/334) به‌ ايلهاي‌ اوسالو (= اُصالو = اُصانلو) و اَمرلوي‌ افشار ساكن‌ در حوالى‌ قزوين‌، در زمان‌ سلطنت‌ سلطان‌ محمد خدابنده‌ (حك 985 تا 996ق‌)، فيلد به‌ دسته‌اي‌ از افشارهاي‌ آذربايجان‌ كه‌ به‌ خرقان‌ قزوين‌ كوچ‌ كرده‌ بودند (ص‌ 203)، و گلريز به‌ افشارهاي‌ ساكن‌ در ناحيه‌اي‌ از قزوين‌ به‌ نام‌ «افشاريه‌» (1/892) اشاره‌ مى‌كند. بنابر نظر گلريز افشارهاي‌ قزوين‌ نزد مردم‌ منطقه‌ به‌ نام‌ شاهسون‌ معروف‌ شده‌ بودند.
پراكندگى‌ ايل‌ افشار تنها به‌ مناطق‌ ياد شده‌ محدود نمى‌شود. گروههايى‌ از اين‌ ايل‌ در چند سدة گذشته‌ به‌ جاهاي‌ ديگري‌ از ايران‌ مانند اصفهان‌، يزد و مازندران‌ نيز كوچيده‌ بودند كه‌ اشاراتى‌ به‌ حضور آنها در آن‌ مناطق‌ جسته‌ گريخته‌ در منابع‌ تاريخى‌ - جغرافيايى‌ آمده‌ است‌ (مثلاً نك: ساروي‌، 100-101؛ شيروانى‌، 106؛ كسروي‌، 50؛ ايوري‌، .(4
مآخذ: ابن‌ اثير، الكامل‌؛ ابن‌ تغري‌ بردي‌، النجوم‌؛ ابوالحسن‌ مستوفى‌، گلشن‌ مراد، به‌ كوشش‌ غلامرضا طباطبايى‌ مجد، تهران‌، 1369ش‌؛ ابوالغازي‌، بهادرخان‌، شجرة ترك‌، به‌ كوشش‌ دمزن‌، 1287ق‌/1871م‌؛ اروج‌بيك‌ بن‌ سلطان‌ على‌ بيك‌، دون‌ ژوان‌ ايرانى‌، به‌ كوشش‌ لسترنج‌، ترجمة مسعود رجب‌نيا، تهران‌، 1338ش‌؛ استرابادي‌، محمدمهدي‌، جهانگشاي‌ نادري‌، تهران‌، 1368ش‌؛ اسكندربيك‌ منشى‌، عالم‌ آراي‌ عباسى‌، تهران‌، 1350ش‌؛ افشار محمودلو، عبدالرشيد، تاريخ‌ افشار، به‌ كوشش‌ محمود راميان‌ و پرويز شهريار افشار، تبريز، 1342ش‌؛ بابن‌ و هوسه‌، سفرنامة جنوب‌ ايران‌، ترجمة محمد حسن‌ اعتمادالسلطنه‌، به‌ كوشش‌ هاشم‌ محدث‌، تهران‌، 1363ش‌؛ باور، محمود، كوه‌گيلويه‌ و ايلات‌ آن‌، تهران‌، 1324ش‌؛ باستانى‌پاريزي‌، محمدابراهيم‌، «افشارها در تاريخ‌ و سياست‌ كرمان‌»، ناموارة دكتر محمود افشار، به‌ كوشش‌ ايرج‌ افشار و كريم‌ اصفهانيان‌، تهران‌، 1366ش‌، ج‌ 4؛ بدرالدين‌ عينى‌، السيف‌ المهند، به‌ كوشش‌ فهيم‌ محمد شلتوت‌، قاهره‌، 1966-1967م‌؛ بدليسى‌، شرف‌الدين‌، شرف‌نامه‌، به‌ كوشش‌ محمد عباسى‌، تهران‌، 1343ش‌؛ بنداري‌ اصفهانى‌، فتح‌، زبدة النصرة، مختصر تاريخ‌ آل‌ سلجوق‌ عمادالدين‌ كاتب‌، قاهره‌، 1974م‌؛ پوركريم‌، هوشنگ‌، «تركمنهاي‌ ايران‌»، هنر و مردم‌، تهران‌، 1346ش‌، شم 61 -62؛ جمالى‌اسدآبادي‌، ابوالحسن‌، «چند سند از طايفة افشار اسدآباد»، بررسيهاي‌ تاريخى‌، تهران‌، 1354ش‌، س‌ 10، شم 2؛ خواندمير، غياث‌الدين‌، حبيب‌ السير، به‌ كوشش‌ محمد دبيرسياقى‌، تهران‌، 1333ش‌؛ دوبد، س‌.، سفرنامة لرستان‌ و خوزستان‌، ترجمة محمدحسين‌ آريا، تهران‌، 1371ش‌؛ راوندي‌، محمد، راحة الصدور، به‌ كوشش‌ محمد اقبال‌، تهران‌، 1333ش‌؛ رشيدالدين‌ فضل‌الله‌، جامع‌ التواريخ‌، به‌ كوشش‌ بهمن‌ كريمى‌، تهران‌، 1338ش‌؛ روملو، حسن‌، احسن‌ التواريخ‌، به‌ كوشش‌ عبدالحسين‌ نوايى‌، تهران‌، 1357ش‌؛ ژوبر، پ‌. ا.، مسافرت‌ در ارمنستان‌ و ايران‌، ترجمة عليقلى‌ اعتماد مقدم‌، تهران‌، 1347ش‌؛ ساروي‌، محمدفتح‌الله‌، تاريخ‌ محمدي‌، به‌ كوشش‌ غلامرضا طباطبايى‌ مجد، تهران‌، 1371ش‌؛ سرشماري‌ اجتماعى‌ - اقتصادي‌ عشاير كوچنده‌، (1366ش‌)، نتايج‌ تفصيلى‌، ايل‌ افشار، مركز آمار ايران‌، تهران‌، 1368ش‌؛ شيروانى‌، زين‌العابدين‌، بستان‌ السياحة، تهران‌، 1315ق‌؛ فرهنگ‌ جغرافيايى‌ ايران‌ (آباديها)، تهران‌، 1328-1331ش‌؛ فسايى‌، حسن‌، فارس‌نامة ناصري‌، به‌ كوشش‌ منصور رستگار فسايى‌، تهران‌، 1367ش‌؛ فيلد، هنري‌، مردم‌شناسى‌ ايران‌، ترجمة عبدالله‌ فريار، تهران‌، 1343ش‌؛ قاضى‌ احمدقمى‌، خلاصة التواريخ‌، به‌ كوشش‌ احسان‌ اشراقى‌، تهران‌، 1359ش‌؛ قدوسى‌، محمدحسين‌، نادرنامه‌، مشهد، 1339ش‌؛ قزوينى‌، يحيى‌، لب‌ التواريخ‌، تهران‌، 1363ش‌؛ قلقشندي‌، احمد، صبح‌ الاعشى‌، قاهره‌، 1383ق‌/1963م‌؛ كاشغري‌، محمود، ديوان‌ لغات‌ الترك‌، استانبول‌، 1333ق‌؛ كسروي‌، احمد، كاروند، به‌ كوشش‌ يحيى‌ ذكاء، تهران‌، 1356ش‌؛ كيهان‌، مسعود، جغرافياي‌ مفصل‌ ايران‌، تهران‌، 1311ش‌؛ گلريز، محمدعلى‌، مينودر، قزوين‌، 1368ش‌؛ لايارد، هنري‌ و ديگران‌، سيري‌ در قلمرو بختياري‌ و عشاير بومى‌ خوزستان‌، ترجمة مهراب‌ اميري‌، تهران‌، 1371ش‌؛ محمدكاظم‌، عالم‌ آراي‌ نادري‌، به‌ كوشش‌ محمدامين‌ رياحى‌، تهران‌، 1364ش‌؛ مظلوم‌زاده‌، محمدمهدي‌، «طايفة افشار كازرون‌»، ناموارة دكتر محمود افشار، به‌ كوشش‌ ايرج‌ افشار و كريم‌ اصفهانيان‌، تهران‌، 1367ش‌، ج‌ 4؛ مقدسى‌، محمد، احسن‌ التقاسيم‌، ليدن‌، 1906م‌؛ مقريزي‌، احمد، السلوك‌، به‌ كوشش‌ سعيد عبدالفتاح‌ عاشور، قاهره‌، 1972م‌؛ ميرنيا، على‌، ايلها و طايفه‌هاي‌ عشايري‌ خراسان‌، تهران‌، 1369ش‌؛ مينورسكى‌، ولاديمير، تاريخچة نادرشاه‌، ترجمة رشيد ياسمى‌، تهران‌، 1313ش‌؛ وزيري‌ كرمانى‌، احمدعلى‌، تاريخ‌ كرمان‌، به‌ كوشش‌ محمدابراهيم‌ باستانى‌ پاريزي‌، تهران‌، 1364ش‌؛ همو، جغرافياي‌ كرمان‌، به‌ كوشش‌ محمدابراهيم‌ باستانى‌ پاريزي‌، تهران‌، 1353ش‌؛ وصاف‌، تاريخ‌، تحرير عبدالمحمد آيتى‌، تهران‌، 1346ش‌؛ نيز:
Avery, P., X Nadir Shah and the Afsharid Legacy n , The Cambridge History of Iran, 1991, vol. VII; Chardin, J., Voyages, Paris, 1811; EI 2 ; Iranica; Lockhart, L., Nadir Shah, Lahore, 1976; id, X The Persian Army in the W afav / Period n , Der Islam, Berlin, 1959, vol. XXXIV; Minorsky, V., X Ainallu/Inallu n , Rocznik Orientalistyczny, Krak F w, 1953, vol. XVII; id, X A Civil and Military Review in F ? rs in 881/1476 n , Bulletin of the School of Oriental and African Studies, London, 1975, vol. X; Nikitine, B., X Les Af l ? rs d'Urumiyeh n , JA, Paris, 1929, vol. CCXIV; Shiel, M., Glimpses of Life and Manners in Persia, New York, 1973; Sykes, P. M., Ten Thousand Miles in Persia, New York, 1902.
على‌ بلوكباشى‌

افشار در آناتولى‌ و شام‌: تا سپري‌ شدن‌ سدة 5ق‌/11م‌، تاريخ‌ افشار را تنها در مسير تاريخ‌ قوم‌ اغوز (تركمن‌) مى‌توان‌ پى‌جويى‌ كرد و تلاش‌ براي‌ يافتن‌ اسناد تاريخى‌ مستقل‌ در بارة اين‌ شاخه‌ از قوم‌، به‌ نتيجه‌ نرسيده‌ است‌؛ اين‌ سده‌ از آن‌ روي‌ به‌ عنوان‌ نقطة عطفى‌ در تاريخ‌ قبايل‌ اغوز شناخته‌ مى‌شود كه‌ مهاجرت‌ اغوزان‌ به‌ غرب‌ در اين‌ سده‌ روي‌ داده‌ است‌ و در نتيجه‌ تاريخ‌ نگاران‌ توانسته‌اند دربارة قبايل‌ گوناگون‌ اين‌ قوم‌ مطالبى‌ عنوان‌ كنند. در سدة 5ق‌/11م‌ وجود دو سد بزرگ‌ بر سر راه‌ تاخت‌ و تازهاي‌ غزان‌، يعنى‌ دولت‌ قراخانى‌ در ماوراءالنهر و سلجوقى‌ در منطقة خراسان‌ - خوارزم‌، ديگر بار عاملى‌ براي‌ جا به‌ جايى‌ اغوزان‌ بود. عامل‌ مهم‌ ديگر مهاجرت‌ جديد كومانى‌ - قپچاقى‌ از اواخر سدة 10م‌ به‌ سوي‌ غرب‌ بود كه‌ اين‌ رانش‌ را شدت‌ مى‌بخشيد (نك: هروات‌، 45-49).
در طى‌ سالهاي‌ 442-443ق‌/1050-1051م‌، بخشى‌ از جمعيت‌ اغوزان‌، دوباره‌ روي‌ به‌ غرب‌ نهادند و با راندن‌ پچنكها به‌ غرب‌، در زيستگاههاي‌ پيشين‌ آنان‌ در آن‌ سوي‌ اورال‌ جاي‌ گرفتند (همانجا)، اما هنوز اغوزان‌ ساكن‌ در شمال‌ ماوراء النهر، فشار را برخود احساس‌ مى‌كردند. در اواخر دورة سلجوقيان‌ وضع‌ قلمرو آنان‌ موقعيت‌ مناسبى‌ را براي‌ اغوزان‌ فراهم‌ مى‌ساخت‌. اين‌ بار مقصد مهاجران‌ اغوز سرزمينهاي‌ اسلامى‌ در ايران‌ و غرب‌ آن‌ بود و بدين‌ ترتيب‌، با گردش‌ زمان‌ از سدة 5 به‌ 6ق‌، موجى‌ از مهاجرت‌ تركمانان‌ اغوز به‌ ايران‌ و برخى‌ ديگر از سرزمينهاي‌ اسلامى‌ پاي‌ گرفت‌ (وصاف‌، 86).
با اينكه‌ نزديكى‌ آسياي‌ مركزي‌ به‌ مسكن‌ پيشين‌ اغوزان‌ شمال‌ حوزة سيردريا در دشت‌ قپچاق‌، موجب‌ شده‌ است‌ كه‌ بخشى‌ از اغوزان‌ مهاجر در اين‌ مناطق‌ اسكان‌ يابند و از نظر بافت‌ قومى‌ نيز، با نام‌ جديدتر تركمن‌ در سراسر اين‌ منطقه‌، شناخته‌ شده‌اند، اما پى‌ جويى‌ قبايل‌ كهن‌ اغوز، مانند افشار در آسياي‌ مركزي‌ قرين‌ توفيق‌ نبوده‌ است‌. در واقع‌، تغيير رخ‌داده‌ در طبقه‌بندي‌ قوميتهاي‌ تركمن‌ در آسياي‌ مركزي‌ آن‌ اندازه‌ گسترده‌ بوده‌ است‌ كه‌ جز مواردي‌ استثنايى‌، عنوان‌ قبايل‌ شناخته‌ از تركمن‌ در تاريخ‌ متأخر آسياي‌ مركزي‌ كمتر با عناوين‌ كهن‌ قبايل‌ اغوز همخوانى‌ دارد. از اين‌ رو، نبايد در شگفت‌ بود كه‌ چگونه‌ در ميان‌ قبايل‌ تركمن‌ در آسياي‌ مركزي‌ و نيز افغانستان‌، نامى‌ از افشار و بسياري‌ ديگر از قبايل‌ كهن‌ اغوز برجاي‌ نمانده‌ است‌ (مثلاً نك: شاكريم‌، 63 ؛ بارتولد، 579 -574 ؛ ياغمورف‌، 111 ؛ براي‌ بررسى‌ در بارة اغوزان‌ حوزة سير دريا، نك: ژيرمونسكى‌، .(471-483
مورخان‌ مسلمان‌ در طول‌ سده‌هاي‌ نخست‌ آشنايى‌ خود با تركمانان‌، غالباً آنان‌ را جز به‌ نامهايى‌ عام‌ چون‌ «غُز» (اغوز) يا «تركمان‌» نمى‌شناختند و همين‌ نكته‌ موجب‌ گشته‌ تا جز در مواردي‌ اندك‌، چون‌ تاريخ‌ حكومت‌ شمله‌ و جانشينان‌ او در خوزستان‌ (نك: بخش‌ پيشين‌ مقاله‌)، در ثبت‌ وقايع‌ تاريخى‌ مربوط به‌ افشار و ديگر قبايل‌ تركمن‌، از نام‌ قبايل‌ كمتر سخن‌ به‌ ميان‌ آيد. همين‌ ويژگى‌ سبب‌ شده‌ است‌ كه‌ با وجود وفور اخبار راجع‌ به‌ تركمن‌ در متون‌ تاريخى‌ مربوط به‌ سده‌هاي‌ ميانة اسلامى‌، پى‌جويى‌ يك‌ تاريخ‌ پيوسته‌ براي‌ قبيله‌اي‌ مشخص‌ چون‌ افشار با دشواري‌ فراوان‌ روبه‌رو باشد.
گفتنى‌ است‌ كه‌ طوايف‌ گوناگون‌ افشار در خلال‌ قرون‌ متمادي‌ نقشى‌ پى‌گير،ولى‌ نه‌ همواره‌آشكار را در تاريخ‌آناتولى‌ و شام‌برجاي‌نهاده‌اند. اين‌ قبيله‌ اگرچه‌ در بخشهايى‌ از اين‌ مناطق‌ با ثباتى‌ چشمگير تا امروز ادامة حيات‌ داده‌ است‌، اما به‌ علت‌ كمبود گزارشهاي‌ مستقيم‌، بازسازي‌ تصويري‌ از نقش‌آفرينى‌ آن‌ در صحنة تاريخ‌ هنوز با دشواري‌ بسياري‌ روبه‌روست‌. در اين‌ راستا، فاروق‌ سومر در تحقيقاتش‌، توفيق‌ يافته‌ است‌ تا تصويري‌ پايه‌ از اين‌ تاريخ‌ ارائه‌ دهد. وي‌ كه‌ بررسى‌ خود در بارة افشار را نخست‌ طى‌ مقاله‌اي‌ در مجموعة «ارمغان‌ كوپريلى‌» منتشر ساخت‌، توانست‌ مطالعات‌ خود را به‌ نحوي‌ گسترده‌تر و نظام‌يافته‌تر در كتاب‌ «اغوزان‌» (چ‌ 2، 1972م‌) عرضه‌ نمايد (براي‌ برخى‌ منابع‌ در بارة زبان‌ و فرهنگ‌ افشار، نك: II/37-38 .(IA,
افشار در آناتولى‌: به‌ عنوان‌ نقطة آغاز بر حضور افشار در تاريخ‌ آناتولى‌، بايد توجه‌ داشت‌ كه‌ بر پاية شواهد تاريخى‌، جنگجويان‌ افشار در جريان‌ فتح‌ آناتولى‌ نقشى‌ اساسى‌ ايفا كرده‌اند؛ در واقع‌ بر پاية تحليل‌ مورخان‌، همين‌ ويژگى‌ موجب‌ بوده‌ است‌ تا بازتاب‌ حضور اين‌ قبيله‌ در جغرافياي‌ تاريخى‌ منطقه‌ بسيار گسترده‌ باشد (نك: سومر، 264 ؛ نيز نك: آوِزف‌، .(160
بر پاية نوشتة سلجوق‌نامه‌، از يازيجى‌ اوغلى‌، خاندان‌ قرامان‌ كه‌ در رديف‌ نخستين‌ سلسله‌هاي‌ حكومتگر اسلامى‌ در آسياي‌ صغير شناخته‌ مى‌شوند، خود از منسوبان‌ افشار بوده‌اند (براي‌ نسخة خطى‌ توپكاپى‌، نك: سومر، همانجا). بايد افزود كه‌ بر پاية يك‌ وقايع‌نامة ارمنى‌ از مؤلفى‌ ناشناس‌ پرداخته‌ شده‌ در 699ق‌/1300م‌، شخصى‌ به‌ نام‌ اسلام‌ بيك‌ رئيس‌ ايل‌ افشار در 652ق‌/1254م‌، از حمله‌اش‌ به‌ نواحى‌ مرزي‌ فتح‌ نشده‌ سخن‌ گفته‌ است‌ (نك: كائن‌، 131 )؛ سومر بر آن‌ است‌ كه‌ اين‌ رئيس‌، احتمالاً با حكام‌ خاندان‌ قرامان‌ در ارتباط بوده‌ است‌ (ص‌ .(265
به‌ عنوان‌ نكته‌اي‌ درخور تأمل‌ بايد به‌ رابطه‌اي‌ تاريخى‌ اشاره‌ كرد كه‌ ميان‌ برخى‌ از جمعيتهاي‌ افشار در سواحل‌ جنوب‌ شرقى‌ آناتولى‌، با افشارهاي‌ شام‌ برقرار بوده‌ است‌؛ اگر گزارشى‌ كه‌ قلقشندي‌ در اوايل‌ سدة 9ق‌/15م‌، از وجود افشارها در صفوف‌ تركمنان‌ حلب‌ و نيز طرسوس‌ داده‌ است‌ (7/190، 282)، براي‌ مورخ‌ تنها الهام‌بخش‌ چنين‌ ارتباطى‌ بوده‌ باشد، اما وجود چنين‌ پيوندي‌ در حدود سدة 9ق‌/15م‌، به‌ خوبى‌ دانسته‌ است‌. در حدود همين‌ سده‌، شعبه‌اي‌ مهم‌ از افشار در منطقة سيس‌ (در كيليكيه‌)، شناخته‌ است‌ كه‌ در نتيجة پايگيري‌ بيك‌نشين‌ ذوالقدري‌، و فتح‌ سيس‌ از سوي‌ مماليك‌، از افشارهاي‌ شمال‌ سوريه‌ جدا افتاده‌اند (نك: سومر، همانجا). همچنين‌ در حدود سدة بعد، بايد به‌ تشكل‌ قومى‌ «تركمنان‌ دياربكر» اشاره‌ كرد كه‌ به‌ عنوان‌ يكى‌ از اركان‌ خود، بر قبيلة افشار تكيه‌ داشت‌ و با دو تشكل‌ شامى‌، يعنى‌ «تركمنان‌ حلب‌» (در بردارندة بخشى‌ از افشار) و «افشار ذوالقدري‌» اتحادي‌ تاريخى‌ يافته‌ بود (نك: سطور بعد).
به‌ هر روي‌ بايد توجه‌ داشت‌ كه‌ بر اساس‌ دفاتر تحرير عثمانى‌، در آناتولى‌ از قرن‌ 10ق‌/16م‌ نامهاي‌ جغرافيايى‌ پرشماري‌ به‌ ثبت‌ رسيده‌ كه‌ از واژة افشار يا تركيبى‌ از آن‌ ساخته‌ شده‌ است‌. در يك‌ مقايسه‌، مى‌توان‌ گفت‌ كه‌ پس‌ از قبيلة رقيب‌ قايى‌، افشار از نظر كثرت‌ تأثير در نامهاي‌ جغرافيايى‌ منطقه‌ رتبة پسين‌ را داراست‌. چنين‌ نامهايى‌ با پاية افشار، افزون‌ بر مناطق‌ مركزي‌ و غربى‌ آناتولى‌، مانند قسطمونى‌، قونيه‌، كتاهيه‌، آنكارا و قيصريه‌، حتى‌ در روملى‌ نيز ديده‌ مى‌شوند (نك: همو، 264 ,213 ، نيز :434-436 براي‌ سياهة نامها؛ نيز نك: كارابايف‌، 235 ؛ براي‌ بررسى‌ عشيره‌ها، نك: رفيق‌، 47 ,20 ، جم).
افشار در شام‌: در بارة نخستين‌ مراحل‌ راه‌يابى‌ افشار به‌ منطقة شام‌، جز دانسته‌هاي‌ عمومى‌ در باب‌ حضور تركمانان‌، سخن‌ آشكاري‌ نمى‌توان‌ گفت‌. در واقع‌ از حدود سدة 8ق‌/14م‌ است‌ كه‌ افشار به‌ طور خاص‌ در متون‌ تاريخى‌ از خود ردي‌ مشخص‌ برجاي‌ نهاده‌ است‌. در خلال‌ سده‌هاي‌ 8 و 9ق‌/14 و 15م‌، در ميان‌ جناح‌ بوز - اوق‌ از تركمنان‌ ساكن‌ در حلب‌، عينتاب‌ و انطاكيه‌، قبيلة افشار از نظر اهميت‌ در رديف‌ نخست‌ ديده‌ مى‌شود و حتى‌ قبيله‌اي‌ پرتوان‌ چون‌ بيات‌ را تحت‌ الشعاع‌ قرار داده‌ است‌ (سومر، .(265
در آغاز سدة 9ق‌، بياتها و نيز اينالوها، با استفاده‌ از منازعات‌ ميان‌ اميران‌ مملوك‌، به‌ دست‌اندازي‌ پرداختند و از همين‌ رو، چكيم‌ امير مملوك‌، تحرك‌ شديدي‌ را بر ضد آنان‌ سامان‌ داد. با وجود چندي‌ گريز از معركه‌، پس‌ از قتل‌ چكيم‌، آنان‌ به‌ موطن‌ خود بازگشتند و در كشاكش‌ قدرت‌ ميان‌ اميران‌ مملوك‌ به‌ ايفاي‌ نقش‌ پرداختند. در اين‌ ميان‌، گزارشى‌ از سال‌ 811ق‌ ناظر به‌ حضور جماعت‌ افشار در سپاه‌ امير دمرداش‌، نايب‌ حلب‌ (مقريزي‌، 4(1)/86)، گزارشى‌ از سال‌ 812ق‌ حاكى‌ از ايفاي‌ نقش‌ برخى‌ سرداران‌ افشاري‌ به‌ عنوان‌ امير لشكر (ابن‌تغري‌ بردي‌، 13/99) و گزارشى‌ ديگر از سال‌ 820ق‌ مبنى‌ بر حضور جمع‌ كثيري‌ از سربازان‌ افشاري‌ در لشكر سلطان‌ آقباي‌ نايب‌ شام‌ (همو، 14/ 48)، نمونه‌هايى‌ يادكردنى‌ است‌.
مى‌دانيم‌ كه‌ در همين‌ اوان‌، افشارها در اتحاد با بيات‌ و اينالو، به‌ تحركاتى‌ خشونت‌بار روي‌ آوردند و از جمله‌، حمله‌اي‌ را به‌ ناحية ماردين‌ ترتيب‌ دادند. از آنجا كه‌ افشارها و متحدان‌ آنان‌ منافع‌ قراقويونلوها را تهديد مى‌كردند، به‌ هنگام‌ لشكركشى‌ قرايوسف‌ در 821ق‌ به‌ عينتاب‌، با اينكه‌ وي‌ دشمن‌ ديگري‌ را تعقيب‌ مى‌كرد، افشارها منطقه‌ را ترك‌ گفته‌، به‌ ناحية طرابلس‌ گريختند، اما درنگ‌ آنان‌ در طرابلس‌ با استقبال‌ گرمى‌ مواجه‌ نگرديد و ديري‌ نپاييد كه‌ مجموع‌ شرايط، آنان‌ را وادار به‌ بازگشت‌ به‌ موطن‌ ساخت‌ (نك: سومر، همانجا). افشارهاي‌ شام‌ با آق‌قويونلوها روابط حسنه‌اي‌ داشتند و در ميان‌ ياران‌ نزديك‌ اوزون‌ حسن‌، منصور بيك‌ از افشارهاي‌ شام‌ ديده‌ مى‌شد (ابوبكر طهرانى‌، 218، جم).
در طول‌ سده‌هاي‌ 10 و 11ق‌/16 و 17م‌، افشارهاي‌ شام‌ برخى‌ از تشكلهاي‌ قومى‌ جديد را پى‌ريختند كه‌ در آن‌ ميان‌، بايد به‌ تشكل‌ «تركمنهاي‌ حلب‌» با مراكز ثقلى‌ چون‌ افشارهاي‌ كوپك‌ و گوندوز اشاره‌ كرد كه‌ از سدة پيشين‌ به‌ عنوان‌ دودمانهاي‌ غالب‌ در ميان‌ افشار شام‌ ايفاي‌ نقش‌ كرده‌ بودند. تشكل‌ ديگر «افشار ذوالقدري‌» بود كه‌ خود از شعبه‌هايى‌ متنوع‌ تشكيل‌ مى‌يافت‌ و سرانجام‌، بايد به‌ تشكلى‌ با عنوان‌ «بوز الوس‌» اشاره‌ كرد كه‌ از اتحادي‌ ميان‌ اين‌ دو تشكل‌ شامى‌ با تشكل‌ «تركمنهاي‌ دياربكر» پديد آمده‌ بود (نك: سومر، 175-178, .(272-276 به‌ عنوان‌ نكته‌اي‌ ديگر براي‌ تأمل‌ بايد به‌ جاي‌ دادن‌ شماري‌ از قبايل‌، از جمله‌ افشار از سوي‌ دولت‌ عثمانى‌، در نواحى‌ حران‌ و رها اشاره‌ كرد كه‌ در سدة 11ق‌/17م‌ صورت‌ گرفته‌ است‌ (همو، .(193
گفتنى‌ است‌ كه‌ در گزارشهاي‌ تاريخى‌ مربوط به‌ افشار شام‌ در سده‌هاي‌ 12 و 13ق‌/18 و 19م‌، بيشتر از بازماندگان‌ تشكل‌ «تركمنهاي‌ حلب‌» سخن‌ رفته‌ (براي‌ تفصيل‌، نك: همو، 286 -278 ؛ براي‌ جايگاه‌ افشار در ميان‌ تركمانان‌ شام‌، نيز نك: ساخات‌مرادف‌، 192 ، نيز 208 به‌ بعد).
در اينجا به‌ عنوان‌ اشاره‌اي‌ به‌ جايگاه‌ افشار در ميان‌ تركمنان‌ عراق‌، بايد يادآور شد كه‌ برخى‌ تحليل‌گران‌، ورود قبايل‌ تركمن‌ به‌ عراق‌، به‌ خصوص‌ منطقة موصل‌ در شمال‌ آن‌ سرزمين‌ را همزمان‌ با گسترش‌ مهاجرت‌ تركمنان‌ به‌ ايران‌ و سرزمينهاي‌ غربى‌ آن‌ دانسته‌اند (نك: سومر، 133 -132 ؛ آوزف‌، .(160 با آنكه‌ قوم‌ تركمن‌ تا كنون‌ به‌ عنوان‌ اقليتى‌ كوچك‌ در سرزمين‌ عراق‌ مانده‌ است‌ (نك: بندر اوغلو، سراسر كتاب‌)، نشانه‌اي‌ از تمايز ميان‌ قبيله‌هاي‌ تركمن‌، آنگونه‌ كه‌ در آناتولى‌ و شام‌ به‌ چشم‌ مى‌خورد، ديده‌ نمى‌شود. در اين‌ ميان‌، آنچه‌ به‌ عنوان‌ پايه‌اي‌ براي‌ بررسى‌ جايگاه‌ افشار در عراق‌ درخور توجه‌ است‌، مى‌تواند كاربرد واژة افشار در نامهاي‌ جغرافيايى‌ منطقه‌ باشد (نك: آوزف‌، .(162
مآخذ: ابن‌تغري‌ بردي‌، النجوم‌؛ ابوبكر طهرانى‌، دياربكريه‌، به‌ كوشش‌ نجاتى‌ لوغال‌ و فاروق‌ سومر، آنكارا، 1962-1964م‌؛ بندر اوغلو، عبداللطيف‌، عراق‌ تركمن‌ ديلى‌، بغداد، 1976م‌؛ قلقشندي‌، احمد، صبح‌ الاعشى‌، قاهره‌، المؤسسة المصرية العامه‌؛ مقريزي‌، احمد، السلوك‌، به‌ كوشش‌ سعيد عبدالفتاح‌ عاشور، قاهره‌، 1972م‌؛ وصاف‌، تاريخ‌، تحرير عبدالمحمد آيتى‌، تهران‌، 1346ش‌؛ هروات‌، آندراس‌ پ‌.، پچنگها، كومانها و ياسها، ترجمة رقية بهزادي‌، تهران‌، 1375ش‌؛ نيز:
Barthold, V.V., X Ocherk istorii turkmenskogo naroda n , Sochineniya, Moscow, 1963, vol. II(1); Cahen, C., X Quelques textes n E glig E s concer- nant les Turcomans de R C m au moment de l'invasion mongole n , Byzantion, 1939, vol. XIV; IA; Jirmunskiy, V.M., X Sirderya boyunda Oguzlara dair izler n , Belleten, Istanbul, 1961, vol. XXV; Karabaev, B., X Turkmeny Turtsii n , Turkmeny zarubezhnogo vostoka, Ashkhabad, 1993; Ovezov, K. & N. Gadzharov, X Turkmeny Iraka n , Turkmeny zarubezhnogo vostoka, Ashkhabad,1993; Refik, A., Anadoluda T O rk a s iretleri, Istanbul, 1989; S O mer, F., Oguzlar (T O rkmenler), Ankara, 1972; Sakhatmuradov, A., X T O rkmeny Sirii n , Turkmeny zarubezhnogo vostoka, Ashkhabad,1993; Shakerim Qudaiberdiuly, Tur o k, qyrqyz- qazaq ham khandar shezh o res o , Almaty, 1991; Yagmurov, A., X Turk- meny Afganistana n , Turkmeny zarubezhnogo vostoka, Ashkhabad, 1993.
بخش‌ مردم‌شناسى‌

 

نوشته شده توسط نادر براتی در 13:10 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388

اماکن زیارتی و طبیعی شهرستان تکاب در یک نگاه

  مکانهایی تاریخی وباستانی

 بالاخانه قیز قبان بالا
در 5 كيلومتري شمال غربي روستاي قزقپان سنگ در سينه كوه‌سنگي يك مناره‌ جالب توجه وجود دارد كه امتداد آن به دامنه صخره منتهي مي گردد.
 
زندان سلیمان


زندان سليمان بر روي كوهي قرار گرفته كه در قله آن دهانه بزرگي از يك آتشفشان غير فعال وجود دارد. ارتفاع اين زندان مخوف افسانه‌اي كه ديواره صخره‌اي آن كاملاً عمودي است از يكصد متر بيشتر به نظر مي‌رسد و بوی‌گاز تندي از درون اين چاه عظيم به مشام مي‌رسد.

زندان سليمان بيشتر به يك دهانه آتشفشاني خفته مي‌ماند و وجود چشمه‌هاي آب‌گرم معدني در روستاي احمد آباد درپاي همين كوه مويد اين نظر است.

عکس

 

قلعه حسنعلی خان افشار

در ضلع شمال غربي مركز شهرستان تكاب، قلعه‌اي شامل سه بخش اندروني، بيروني و محل نگهداري احشام در يك مكان خيلي وسيع احداث گرديده بود. اين عمارت در زمان سلطنت ناصرالدين‌شاه قاجار توسط سردار حسينعلي‌خان افشار در سال 1281 هجري قمري احداث گرديده.

 

قلعه اربابی یلقون اغاج -چهار باغ

قلعه يلقون آغاج در اوايل حكومت قاجاريه ، با نماي هشت ظلعي منظم در دو طبقه احداث گرديد و داخل عمارت را با كاشي‌هاي رنگين و نقاشي‌هاي با ارزش مزين نمودند.

عکس

 

قلعه رشیدالدوله (حسین خان افشار )دورباش
اين قلعه توسط رشيدالدوله در دوره سلطنت شاهان قاجار در ميان باغهاي انگور و درختان ميوه، احداث گرديده است.

 

قلعه ساری قورخان

اين بنا از دوران پيش‌از تاريخ، مركز تمدنهاي هزاره اول بوده و از عصر مادها تا دوره ساساني اقوام متعددي در آنجا سكونت داشته‌اند. دژ به صورت پشته عظيم سنگي در حاشيه شرقي رودخانه سارق در 600 متري از دره سر بر آورده كه از همه طرف محفوظ و مجزاست و دستيابي به آن مشكل و به اين لحاظ جايگاه امني براي ساكنان آن در ادوار مختلف بوده است.

بقاياي برجهاي ديده باني و دخمه‌هاي صخره‌اي با حياط و آب‌انبارها به فرمهاي چهار گوش منظم و نا منظم و مدور و پلكانها و راهروهاي استوانه‌اي ارتباطي، قابل ملاحظه‌اي مي‌باشد. به احتمال قوي اين محل در دوره غارنشينان مورد استفاده بوده و اهميت خود را در ادوار بعدي نيز حفظ نموده است. 

 

قلعه محمد حسین خان میر بنچ دورباش

 اين قلعه توسط محمد حسين خان مير پنج در دوره سلطنت شاهان قاجار در روستاي معتدل دورباش احداث گريده است و درحاشيه طولي يكي از ديوارهاي قلعه و قسمت بيروني آن آينه بزرگي نصب نموده بودند كه مشرف به گردنه زرينه اوباتو و دوراهي ديواندره بودكه حركت و عكس‌العمل نيروهاي مهاجم و يورشگران را منعكس مي‌كرد.

 

قلعه بلیقیس
روي قلعه جنوبي كوه بلقيس استحكاماتي با نام متداول تخت بلقيس وجود دارد كه ويرانه‌هاي آن در سال 1959 كشف گرديد. تاريخگذاري بنا را به دوره ساسانيان محتمل مي‌كند. 

 اطلاعات  تکملیلی

 

تبه مجید
در فاصله 3 كيلومتري شمال شرقي بين تخت و دهكده تاره‌كند در حوالي قبرستان جديد تپه‌اي معروف به تپه مجيد وجود دارد كه بر روي آن سفالهايي از دوره ساساني بدست آمده است.

اين مكان وجود احتمالي محوطه‌هاي مسكوني از دوره آتشكده را نشان مي‌دهد كه از نظر باستان‌شناسان محل گورهاي دسته جمعي تومولوسها مربوط به هزاره اول قبل از ميلاد است. مجموع گورهاي تومولوس كه به شكل تپه باستاني است، شامل چند هزار گور فرعي مي‌باشدكه يك گور اصلي را حلقه وار در ميان گرفته‌اند. 

 

جاذبه های طبیعی

 

ابهای گرم احمد آباد

در فاصله 2 كيلومتري شمال غربي روستاي احمد عليا حفره‌هاي آب‌گرمي وجود دارد كه بنا به روايت گذشتگان خاصيت دارويي داشته و مورد استفاده عموم قرار مي‌گيرد.

در ميان چشمه هاي آبگرم احمد آباد در نقاط نزديك آبگرم‌ها،‌ حفره‌هاي پر از آب سرد نيز وجود دارد كه خاصيت دارويي داشته و مورد استفاده عموم قرار مي‌گيرد.

اين آبها بعلت داشتن املاح معدني گوناگون بعد از طي مسير در روي زمين رسوباتي به رنگهاي سفيد زرد مايل به نارنجي و در بعضي موارد كاملاً قرمز بر جاي مي‌گذارد.  

عکس
 

غار کهریز

اين غار در كهريز تكاب واقع شده و قطر دهانه آن در حدود 2 متر و طول و عرض آن نيز 3 متر است.

 

چمن متحرک بدرلو (چمن گلی )

چمن گلي در كيلومتر 17 شمال شرقي شهرستان تكاب و در 3 كيلومتري شرق روستاي بدرلو از دهستان افشار بخش مركزي واقع شده است.

در داخل دره سبز، و درختان چنار و بيد و نيزار و چمن درياچه‌اي به قطر طبيعي تقريبي 80 متر و با جزيره‌اي شناور مملو از ني بقطر 60 متر وجود دارد كه در اثر وزش باد به طرفين حركت مي‌كند.

عکس

زندان برنجه
زندان برنجه در 28 كيلومتري شمال شهرستان تكاب در روستاي برنجه ( برنجك) از دهستان چمن ،  بخش تخت سليمان و در دامنه كوهي معروف به طويله سليمان واقع شده است.

 

دریاچه خسرو
در وسط آثار باستاني تخت سليمان درياچه‌اي كه عمق آن حدوداً 110 متر و ابعاد آن 80×120 متر است وجود دارد. آب درياچه بصورت چشمه جوشان از اعماق زمين بيرون مي‌جوشد كه منظره بسيار جالبي دارد.

آب درياچه آهكي و نسبتاً ملايم و غير قابل شرب است و هيچ موجود زنده‌اي در آن وجود ندارد. وجود اين درياچه فيروزه‌گون در ميان قلعه و قرار داشتن قلعه در وسط يك سلسله كوههاي دايره‌اي شكل، منظره‌اي را به وجود آورده كه يكي از عجايب ديدني و تماشايي منطقه مي‌باشد. 

 

اماکن زیارتی و مذهبی

 

مسجد جامع تکاب

اين مسجد در سال 1332 هجري قمري به دستور سردار حسينعلي‌خان افشار در زمان سلطنت ناصرالدين‌شاه بنا گرديده است.

عکس
 

 مسجدجامع روستاي اغولبيك

 مسجدجامع روستاي اغولبيك به دستور يكي از اربابان محلي در سال 1332 هجري قمري احداث و هم اكنون بعد از گذشت چندين سال از قدمت آن بطور سالم و فاقد آثار ويراني مورد بهره برداري قرار مي‌گيرد.

 

کلیسای چهار طاق 

  در شمال غربي و كيلومتر 36 شهرستان تكاب در روستاي چهار طاق پايه‌هاي چهار ستون مخروبه وجود دارد كه در نزد اهالي به كليسا مشهور است. از نظر كارشناسان اين بنا مربوط به دوره ساسانيان بوده و به يك آتشكده شباهت بيشتري دارد. پايه هاي اصلي طاق خراب شده و اطراف آن كه در محل به كليسا معروف مي‌باشد توسط افراد سود جو براي گنج يابي به كلي ويران شده است. 

 

 

نوشته شده توسط نادر براتی در 9:16 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388

معرفی یکی از آثار طبیعی و تاریخی در اطراف شهرستان تکاب

غار کـرفـتـو 

یکـی از آثـار معـماری صخـره ای مـربـوط به قـرن سـوم مـیـلادی در اسـتان کـردسـتان مـی باشـد که در 72 کـیـلـومـتـری جـنـوب شـرقـی شـهـرسـتان سـقـز و تـقـریـبا با هـمـیـن فاصـله با دیـوانـدره قـرار گـرفـتـه است نـزدیک تـریـن روسـتا در شـمال غـربـی غار به فاصـله 3 کـیـلـومـتـری به نـام مـیـرسـیـد یا مـیـرسـعـیـد است ، اصـلـی تـریـن راه دسـتـرسـی به آن از طـریـق جاده تکاب است عـبـور از یک بخـش به نام گـورباباعـلـی و سـپـس روسـتای یـوز باش کـنـدی ، و در ادامـه حـدود 3 کـیـلـومـتـر بعـد از آن غار کـرفـتـو قـرار دارد .

غار کـرفـتـو در سـیـنه یک رشـتـه کـوه آهـکـی در شـمال دره ای عـمـیـق قـرار گـرفـته است آثار مـتعـددی از پـناگاهـها و دخـمـه ها و حـفـره ها یـی دیـده مـی شـونـد که در کـنار غار اصـلـی قـرار دارد مـوقـعـیـت غار به گـونه ای است که به طـور کـلـی بادگـیـر نـیـسـت و در زمـسـتان دامـنـه جـنـوبـی را نـمـی پـوشـانـد در حـالـی که 500 مـتـر دورتـر و در جـنـوب شـرقـی غار بادگـیـر بـوده و بـرف آن را مـی پـوشـانـد ، در سـویـی دیگـر دره کـوه دیگـری وجـود دارد که به عـلـت الـقـا شـکـل بـودن طـبـیعـی آن مـردمان اطـراف به آن سـه دخـتـران می گـویـنـد .
در زمـسـتانها و هـنگام سـرما درون غار گـرم و در تابـسـتان به لحاظ کـوران باد غار خـنک می باشـد ، دو چـشـمه آب در زیـر تـقابهای پـایـیـن غار وجـود دارد که سـالـیان دراز مـردم از آن بهـره مـنـد گـردیـده انـد . غار کـرفـتـو در دوران ـ مـزوزوئـیـک ـ زیـر آب بـوده و در اوآخـر هـمـیـن دوره ارتـفاعات کـرفـتـو از آب بـیـرون آمـده است ایـن غار آهـکـی است و در دوره های مخـتـلـف انـسـان در آن سکـونـت کـرده و به هـمـیـن دلـیـل تـغـیـیـر حالـت داده است در داخـل غار هـنوز هـم آب وجـود دارد و بـرای دیـدن بعـضـی از جاهای مخـتـلـف آن بایـد از قایـقـهای کـوچک اسـتـفاده کـرد وجـود تصاویـر واشکال نـقـاشـی شـده داخـل غار از جـمله دیـدنـی های مـوجـود در ایـن اثـر باسـتانـی می باشـد که هـر بـیـنـنـده ای را به خـود جـلـب می کـنـد .
معـماری ایـن غار صخـره ای ، چهار طـبـقـه در دل کـوه است حجـاران ماهـر فـضاهای مـداخـل غار را تـراشـیـده و اتـاقـها ـ راهـروها و دالانهای مـتعـددی به وجـود آورده انـد که از مـیان غارهای ـ دسـت کـن ـ باقـی مانـده از دوران گـذشـته ایـن غار معـماری کامـلـتـری دارد بـر سـر در یکـی از اتـاقـهای طـبـقـه سـوم کـتـیـبـه ای یـونانـی وجـود دارد و به هـمـیـن عـلـت غار را معـبد هـراکـلـس ( هـرکـول ) می نامـنـد ، در ایـن کـتـیـبـه آمـده :

در ایـن جا هـراکـلـس سکـونـت دارد                            باشـد که پـلـیـدی در آن راه نـیابـد

در نـتـیـجه آزمایـشـات خاک شـناسـی که از غار کـرفـتـو به دسـت آمـده نـشـان می دهـد به عـلت یک رشـته فعالـیـتهای جـزئـی و فعـل و انفعالاتـی که در سـطح غـار به عـمـل آمـده و رسـوباتـی که بر جای مانـده ایـن غـار از هـزاره چهارم پـیـش از مـیلاد عاری از فعالـیـتـهای انـسـانـی گـردیـده است و سـاکـنـیـن آن که گـله دارانـی کـوچ رو بـوده انـد آن مـنطـقه را تـرک کـرده انـد . غار کـرفـتـو به جهـت گـمانه هایـی که در آن حـفـر گـردیـده و بعـضا تا عـمـق 5/5 مـتـر پـایـیـن رفـته است با تـوجـه به لایـه های مـوجـود که تحـتانـی تـریـن آن دارای تـراشـه های سـنگـی و تـیغـه ای بـوده است یک فاصله هـزار سـاله را نـشـان مـی دهـد و دوباره به آثار زیـسـت انـسـانـی مـیـرسـد که دارای چهاردوره سکـونـتـی است : پـیـش از تاریخ ، اشکانـی ، سـاسـانـی ، اسـلامی که البته دوره سـلـوکی آن چـنـدان مـورد یـقـیـن نیست. چه بـسـا که کـتـیـبه مـورد بحـث مـمکـن است در قـرون گـذشـته ایجاد شـده باشـد که البته بایـد با مطالعات بـیـشـتـر و آزمایـشـاتـی که از خـود کـتـیـبه به عـمـل می آیـد سـقـم آن عـیان گـردد.

گـمانه زنی ها مشخـص گـردیـد عـلاوه بر آنکه در سـطح غار لایـه ها به صـورت انـباشـت تاریخـی به شکـل دوره به دوره قـرار گـرفـته انـد خاکهای رانـده شـده به داخـل حـفـره های کـناری غار هـم به هـمان شکـل قـرار داشـته انـد به طـوریکـه در هـر دوره سـاکـنـیـن بعـدی خاک های دوره پـیـشـیـن را که در سـطح غار وجـود داشـته در حـفـره ها و سـوراخهای مـوجـود انـباشـته انـد . نـتـیجه لایـه نگاری در یـکـی از گـمانه ها ی چهارم که تـا عـمـق 5 مـتـری حـفـر گـردیـده است نـشـان داد که تـوالـی دوره های تاریخـی به هـمان صـورتـی است که مـواد فـرهـنگی آن در خاک های انباشـت شـده در دهـانه و حـفـره ها و نـیـز راههای فـرعـی مـسـدود شـده قـرار داشـته است . هـر چـنـد دوره پـیـش از تاریـخ آن کـمـتـر نـشـانـی از مـواد فـرهـنگـی مـوجـود را دارد با ایـن حال در بعـضی مـوارد با الک کـردن خاکـها ، تـراشـه هایـی به دسـت می آیـد که با تـراشـه هایـی که در طـبـقه چهارم وجـود دارد مطابـقـت می کـند .
کـشـف تـراشـه های سـنگـی در طـبـقـه چهارم و محـوطه بـیـرون غار نـشـانـه اسـتـفاده انـسـان در دوران پـیـش از تاریـخ است هـمچـنـیـن نـمـونه اشـیـای به دسـت آمـده باز نـشـانگـر ایـن واقعـیـت است اگـر چـه به عـقـیـده بعـضی دیگـر از کارشـناسـان امـور باسـتانـی مـی تـوان عـمـر غار را حـتـی خـیـلـی پـیـش تـر از آن حـسـاب کـر

پیشینه تاریخی محوطه 

تا پیش از كاوش های علمی دو فصل گذشته ( زمستان 79 و تابستان و پائیز 80 ) بر پایه معماری موجود و نیز كتیبه ای كه به خط یونانی بر تارك درگاه یكی از اطاق های طبقه دوم غار نقش بسته ( اینجا جایگاه هر كول است. باشد كه پلیدی در آن راه نیابد) قدمت و سابقه سكونت و یا مورد استفاده قرار گرفتن آن را از دوره سلوكی به بعد یعنی اشكانی، ساسانی و اسلامی می دانستند. پس از كاوش هایی كه در دو فصل انجام گرفت و با نتیجه ای كه از مطالعات محوطه های اطراف غار به دست آمد مشخص گردید كه در پیش از تاریخ، به احتمال از اواخر هزاره پنجم پ.م. و هزاره چهارم پ.م. این غار همزمان با پناگاههای و غارهای دیگر از جمله غار كانی میكائیل مورد استفاده قرار گرفته است. نتیجه آزمایشات خاك شناسی كه از دو غار كرفتو وكانی میكائیل ( در 1 كیلومتری شمال كرفتو ) به دست آمده، نشان می دهد به علت یك رشته فعالیت های جزئی و فعل و انفعالاتی كه در سطح غارها به عمل آمده است و روسوباتی كه بر جای مانده این غارها از هزاره چهارم پ.م. عاری از فعالیت های انسانی گردیده است. و ساكنین آنها كه گله دارانی كوچ رو بوده اند، آن منطقه را ترك كرده اند. غار كرفتو به جهت گمانه هایی كه در آن حفر گردیده و بغضا" تا عمق 5/5 متر پائین رفته است با توجه به لایه های موجود كه تحتانی ترین آن دارای تراشه های سنگی و تیغه بوده كه پس از آن یك فاصله هزار ساله را نشان می دهد، دوباره با اثار زیست انسانی میرسد، دارای چهار دوره سكونتی است: پیش از تاریخ، اشكانی، ساسانی، اسلامی كه البته دوره سلوكی آن برای نگارنده چندان مورد یقین نیست. چه بسا كه كتیبه مورد بحث ممكن است در قرون گذشته ایجاد شده باشد. كه البته باید با مطالعات بیشتر و آزمایشاتی كه از خود كتیبه به عمل می آید، صحت و سقم آن عیان گردد.

 

پژوهش میدانی محوطه 

پیشینه پژوهش میدانی محوطه:
غار كرفتو در سال 1818 توسط سر رابرت كرپورتر بازدید و كتیبه آن خوانده شده و در سال 1838 هنری اولینسون از غار بازدید كرد و آنچه را كه بوسیله كرپورتر از كتیبه خوانده شده بود، اصلاح نمود. در سال 1963 سراورل اشتین همراه با دستیار هنری اش ایوب خان نقشه اطاق های حجاری شده، راهروها و دهلیزهای طبیعی را تهیه كردند.كه البته اكنون با توجه به اینكه خاكبرداری و پاكسازی راهروها و دهلیز ها به طور كامل انجام گرفته، نقشه اشتین كامل نیست. البته هیات در نظر داشت نقشه برداری غار را بصورت سه بعدی انجام دهد. كه این امر با توجه به هزینه سنگینی كه در برداشت، در هنگام كاوش امكان پذیر نشد. ولی پلان طبقات مختلف غار و نیز راه های جدیدی كه پیدا شد و به بیرون از غار منتهی گشت تهیه گردیده است.
در سال 1376 آقای دكتر میر اسكندری در راس هیاتی به گمانه زنی های محدود در درون غار و بیرون غار اقدام نمود، اولین كاوش توسط نگارنده نیز در زمستان سال 1379 به مدت 45 روز در تالار بزرگ و طولانی طبقه دوم انجام گرفت كه به جهت خاكبرداری های غیر اصولی كه قبلا" بیشتر در آن انجام شده بود، نتیجه لازم و قابل اعتمادی دستگیر هیات نشد. بنابر این توجه به طبقه چهارم معطوف گردید. و در همین سال تعدادی گمانه در طبقه چهارم زده شد كه به لحاظ نتایج قابل توجه ای كه در بر داشت. برنامه كاوش آن برای سال 80 ارئه گردید. در سال 1380 ( تابستان و پائیز ) علاوه بر كاوش هایی كه در طیقه چهارم انجام شده و مطالعات قبلی را تكمیل نمود، در دامنه های جنوبی غار و آن سوی دره ( دامنه كوه سه دختران ) در ارتباط با دوره های مختلف غار كاوش هایی انجام گرفت كه فقط به دوره اسلامی آن قرون 7 و 8 كه همزمان با غار كرفتو بود، دست پیدا نمودیم كه عبارت بود از یك گورستان و نیز در محوطه های اطراف از جمله ده كهنه ( غرب غار كرفتو به فاصله یك كیلومتر ) تلك آوی 2 كیلومتری جنوب غربی غار، غار كانی میكائیل یك كیلومتری شمال غار كرفتو كاوش هایی انجام گرفت كه همگی با دوره های مختلیف غار، پیش از تاریخ پارت و ساسانی، اسلامی، همخوانی داشته است. كاوش در این محوطه ها نشان داد كه در دوره های مختلف به جز پیش از تاریخ ( اواخر هزاره پنجم و اوایل هزاره چهارم ) غار كرفتو به عنوان یك مركزیت قرار داشته است و اینكه ایا می توانسته به خصوص در دوران پارت و ساسانی به جایگاه ویژه ای چون نیایشگاه و محل اجرای مراسم مذهبی باشد جای مطالعه و تحقیق بیشتری را طلب می كند، با این وجود نگارنده معتقد است این معماری ایجاد شده در دل كوه و تراش صخره ها كه بی نظیر ترین معماری صخره ای در ایران است پیامی غیر از یك فضای مسكونی را دارا است مطالعه بر روی معماری موجود اشیا و سفالینه های بدست آمده ما را در نتیجه گیری نهایی یاری خواهد نمود.

منبع --سازمان میراث فرهنگی

نوشته شده توسط نادر براتی در 9:53 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387

یادمان آتشکده آذر گشسپ

یادمان آتشکده آذر گشسپ (مجموعه تخت سلیمان) پنجشنبه 22 اسفند ساعت 14 در تالار شهید آوینی فرهنگسرای رسانه برگزار می‌شود. روابط عمومی فرهنگسرا اعلام کرد این برنامه در راستای سلسله نشست‌های "ایران مهد تمدن جهان" به بررسی چهارمین اثر ثبت شده ایران در میراث فرهنگی یونسکو می‌پردازد.

در این مراسم دکتر نعمت‌الله علیمحمدی حضور دارد. آتشکده آذر گشسب در 42 کیلومتری شهرستان تکاب در استان آذربایجان غربی قرار دارد و در باورهای ایران ساخت آن در شهر شیز (تکاب امروزی) به کیخسرو پادشان کیانی نسبت داده شده است. علاقمندان می‌توانند به نشانی میدان ولیعصر، ابتدای بلوار کشاورز، جنب اهدای خون، پلاک 28 مراجعه کنند.

خبرگزاری مهر

نوشته شده توسط نادر براتی در 8:24 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه یازدهم اسفند 1387

اوقات شرعی شهر تکاب


یکشنبه، یازدهم اسفند ماه 1387
     شهر:تکاب     طول جغرافیایی:47°7´0˝E     عرض جغرافیایی:36°24´0˝N

   

  درجه دقیقه ثانیه نیم کره
طول جغرافیایی
عرض جغرافیایی
وقت محلی
 
 
توجه در محاسبات وقت تابستانی محاسبه نمی شود در صورت نیاز وقت محلی را اصلاح کنید و سپس کلید تنظیم دلخواه را بزنید
 
روز تاریخ اذان صبح طلوع آفتاب اذان ظهر غروب آفتاب اذان مفرب نیمه شب تاریخ میلادی
پنج شنبه 1/12/1387 05:38 07:04 12:35 18:06 18:26 23:52 19/2/2009
جمعه 2/12/1387 05:37 07:03 12:35 18:07 18:27 23:52 20/2/2009
شنبه 3/12/1387 05:36 07:02 12:35 18:08 18:28 23:52 21/2/2009
یکشنبه 4/12/1387 05:34 07:00 12:34 18:09 18:29 23:52 22/2/2009
دوشنبه 5/12/1387 05:33 06:59 12:34 18:10 18:30 23:51 23/2/2009
سه شنبه 6/12/1387 05:32 06:58 12:34 18:11 18:31 23:51 24/2/2009
چهار شنبه 7/12/1387 05:31 06:56 12:34 18:12 18:32 23:51 25/2/2009
پنج شنبه 8/12/1387 05:30 06:55 12:34 18:13 18:33 23:51 26/2/2009
جمعه 9/12/1387 05:28 06:54 12:34 18:14 18:34 23:51 27/2/2009
شنبه 10/12/1387 05:27 06:53 12:34 18:15 18:35 23:51 28/2/2009
یکشنبه 11/12/1387 05:26 06:51 12:33 18:15 18:36 23:51 1/3/2009
دوشنبه 12/12/1387 05:24 06:50 12:33 18:16 18:36 23:50 2/3/2009
سه شنبه 13/12/1387 05:23 06:49 12:33 18:17 18:37 23:50 3/3/2009
چهار شنبه 14/12/1387 05:22 06:47 12:33 18:18 18:38 23:50 4/3/2009
پنج شنبه 15/12/1387 05:20 06:46 12:32 18:19 18:39 23:50 5/3/2009
جمعه 16/12/1387 05:19 06:44 12:32 18:20 18:40 23:50 6/3/2009
شنبه 17/12/1387 05:18 06:43 12:32 18:21 18:41 23:49 7/3/2009
یکشنبه 18/12/1387 05:16 06:42 12:32 18:22 18:42 23:49 8/3/2009
دوشنبه 19/12/1387 05:15 06:40 12:32 18:23 18:43 23:49 9/3/2009
سه شنبه 20/12/1387 05:13 06:39 12:31 18:24 18:44 23:48 10/3/2009
چهار شنبه 21/12/1387 05:12 06:37 12:31 18:25 18:45 23:48 11/3/2009
پنج شنبه 22/12/1387 05:10 06:36 12:31 18:26 18:45 23:48 12/3/2009
جمعه 23/12/1387 05:09 06:34 12:30 18:26 18:46 23:48 13/3/2009
شنبه 24/12/1387 05:07 06:33 12:30 18:27 18:47 23:47 14/3/2009
یکشنبه 25/12/1387 05:06 06:32 12:30 18:28 18:48 23:47 15/3/2009
دوشنبه 26/12/1387 05:04 06:30 12:30 18:29 18:49 23:47 16/3/2009
سه شنبه 27/12/1387 05:03 06:29 12:29 18:30 18:50 23:46 17/3/2009
چهار شنبه 28/12/1387 05:01 06:27 12:29 18:31 18:51 23:46 18/3/2009
پنج شنبه 29/12/1387 05:00 06:26 12:29 18:32 18:52 23:46 19/3/2009
نوشته شده توسط نادر براتی در 16:37 |  لینک ثابت   •