عزیز عاشقی

عاشیق باغرینا باس صدفلی سازی
مین جوابلی بیر سوالدان دانیشاق
میدان قوراق، صحبت آچاق، ساز توتاق
گل یاناقلی، قوشا خالدان دانیشاق

خانم خبرنگار از عزیز دایی، نگهبان دلاور و دلسوز سالیان سال تخت سلیمان، پرسیده است چرا عاشقی. چون ‏عاشقی نام خانوادگی اوست. پاسخ عزیز دایی آیینه زمانه اوست. ‏

رامشگرا! ساز صدفدار را به سینه فشار
از پرسشی بگوییم که بسیار پاسخ‌ها دارد‏
گرد هم آییم، سخن بگوییم، ساز بزنیم
از زیبا روی گل رخسار یاد کنیم

عزیز دایی مخالف سرسخت شب خوابیدن من کنار دریاچه تخت سلیمان بود. با هیچ زبانی راضی نمی‌شد. من ‏اما شب خوابیدن در خنکای کنار دریاچه را مانند شنای پشت زیر آفتاب سوزان نیمروز تابستان دوست داشتم. ‏عزیز دایی نگران آن بود که شوخی یا جدی نیمه‌های شب خواب‌آلوده به دریاچه انداخته شوم و او مسوولیت آن ‏را نمی‌پذیرفت.

سالیان سال از آن چانه زدن‌ ها با عزیز دایی گذشته بود که نیمه شبی در آنسو‌ی زمین، بسیار بسیار دور از ‏تخت سلیمان، در خنکای نیمه شب دریا، عزیز دایی از یادمان‌ها بیرون پرید و چالاک مانند آن روزها در برابرم ‏ایستاد. ‏

بالای کشتی در گوشه‌ای دراز کشیده و به تاریکی گسترده بر دریا خیره شده بودم. کهنسال مردی پیدا شد و ‏همان حرف‌های عزیز دایی را اما به زبانی دیگر گفت. به عزیز دایی همواره می‌گفتم شنا می‌کنم و بیرون ‏می‌آیم. به آن پیر مرد نگران تنها توانستم بگویم بیدارم و خواب نیستم. او هم راضی نمی‌شد. برخاستم و به ‏احترام نگرانی‌های پیرمرد مسافر روی کشتی با او همراه شدم.‏

یاخشی گونده، یامان گونده وار اولسون
قدر بیلن اهل حالدان دانیشاق

در خوشی‌ها و ناخوشی‌ها زنده باشد
از وفادار اهل حال یاد کنیم ‏

نام: عزیز
شهرت: عاشقی
تولد: 1293‏

عزيز، فاميل عاشقي چرا؟
پدرم به جاي روزي 5 بار ، روزي 10 بار نماز مي‌خواند و عاشق راز و نياز با خدا بود پس شهرت عاشقي اختيار ‏کرد.
اهل کجايي؟
بچه روستاي احمد آباد سفلي، آذربايجان غربي، در 10 کيلومتري تخت سليمان.
چند کلاس درس خواندي؟
‏3 کلاس اکابر.
چطور تصميم به کار در تخت سليمان گرفتي؟
مادرم کرد بود، زمستان در عراق بودم، بهار براي کارگري به ايران آمدم ، زنم گفت تخت سليمان کارگر مي خواهد ‏برو ببين شايد تو را بخواهند.
‏ تخت سليمان را از کجا مي‌شناختي؟
از پدرم، داستان‌ها از حضرت داود پس از مرگ 40 فرزندش و سپس يکدانه پسرش حضرت سليمان مي‌گفت. در ‏بين اهالي شايع بود که حضرت سليمان و زنش بلقيس اينجا بوده‌اند.
قصر بلقيس، زندان سليمان آنجا که ديوها را به بند کشيده بود. مردم نذرها مي‌کردند و روزهاي جمعه قرباني.
چه زماني کارت را در تخت سليمان آغاز کردي؟
‏2 سال از جنگ جهاني دوم گذشته بود، من جزء اولين گروه ده نفري بودم که با اشميت آلماني کار مي‌کردند. ‏پس از فوت اشميت، رودلف ناومان جايش را گرفت.
آيا اينجا بالاي کوه امکانات داشتيد؟
گروه‌هاي آلماني تجهيزات با خود آورده بودند ولي ما، نه راهي بود نه آب و برقي، زنم براي سوخت سرگين جمع ‏مي‌کرد و من آب از کوه به خانه مي‌بردم تا زنم و 3 فرزندم آسوده باشند.
دستمزدت چقدر بود؟
روزمزد بودم، روزي 5 تومان با 4 سر عائله (به مدت 7 سال) گاه تا 3 ماه حقوق ما را نمي‌دادند. 5 سال قبل از ‏انقلاب مرا رسمي کردند.
چرا نمي‌رفتي کار ديگري پيدا کني؟
اي خانم... من از صبح تا شام اينجا بوده و هستم حتي روزهاي تعطيل، با هرخشت اينجا آشنام. با هواي اينجا ‏نفس مي‌کشم. همه را مي‌بينم، مي‌شنوم، صداي درياچه را، وزش باد را، صداي پاي زائران و شاهان...
صدايي که مرا مي‌خواند با چشم دل بايد ببيني تا بداني که چه ميگويم...
چه مدت با گروه آلماني کار کردي؟
‏20 سال.
حاصل تحقيقات گروه آلماني چه بود؟
يافتن هشت دوره تمدني از زمان مانّاها، مادها، هخامنشيان، اشکانيان، ساسانيان، خلفاي عباسي، ‏سلجوقيان، ايلخانان مغول.
خاطره اي از گروه آلماني داري؟
بله زماني که در محل بار عام سلاطين ساساني به سنگي برخورديم که نقش صليب شکسته بر آن بود فرياد ‏شوق آنان بلند شد . شب جشن گرفتيم و گوسفند قرباني کرديم. به حقوق کارگران يک تومان اضامه شد.
آيا حفاري غير مجاز در تخت سليمان صورت گرفته است؟
تا زماني که من نگهبان بودم خير خاطرم هست شبي با صداي موتور ماشيني و نور آن برخاستم همراه پسرم ‏که کوچک بود تفنگ بر دوش و چراغ به دست خود را به تخت سليمان رساندم، 7-6 نفري بودند با بيل و کلنگ، ‏برخي محلي، من جلو رفتم، پسرم عقب تيري هوايي رها کرد، آنها ترسيدند و رفتند.
آيا تا کنون شاهد حادثه‌اي در تخت سليمان بوده‌اي؟
بله، زماني که درياچه سه قرباني گرفت و اثري از آنان پيدا نشد يکي از آنان ناصر کشاورز 19 ساله بود.
بستگانش به ياد او سنگي بر کنار درياچه نهادند.
گفتي 48 سال است که ساکن تخت سليماني، تا کنون به جايي سفر کرده‌اي؟
به سوريه، آقاي بهشتي، رئيس قبلي سازمان مرا فرستاد.
جز تهران هيچ جاي ايران را نديده‌ام.
کي بازنشسته شدي؟
سال 1371، ‏
‏235 هزار تومان حقوق مي‌گيرم، از بخشداري زميني گرفتم و با پول بازنشستگي خانه‌اي ساختم، حالا با زنم ‏زندگي مي‌کنم .
بچه‌ها چي شدند؟
سر خانه و زندگي‌شان هستند. از دو دختر و يک پسرم 13 نوه و 3 نتيجه دارم و از همه آن‌ها راضي هستم.
‏ از مقامات سازمان درخواستي داري؟
درخواستي ندارم.
چه آرزويي داري؟
آرزويم رفتن به کربلا است و بس.‏

برگرفته از یادداشتهای نه چندان روزانه

این پیر میراث فرهنگی ،به گزارش خبرگزاری مهر ، پس از از نیم قرن زندگی با آثار باستانی تخت سلیمان روز چهارشنبه 27 مهرماه 1390در سن 84 سالگی برای همیشه، از این مجموعه‌ی باارزش خداحافظی کرد وجامعه میراث فرهنگی و بسیاری از کسانی که سالها بود تخت سلیمان را با عزیز عاشقی می‌شناختند در حزن و اندوه ی عمیق فرو برد.

درگذشت کهنسال ترین نگهبان نستوه ،میراث فرهنگی ایران را به خانواده آن مرحوم وتمام دوستداران ایشان تسلیت گفته و از درگاه ایزد منان برای بازماندگان ایشان آرزوی صبر داریم ، روحش شا د و قرین رحمت باد .

وی وصیت کرده بود که پس از مرگ، او را بر بلندای کوه مشرف به تخت سلیمان که به «چهار تپه» مشهور است به خاک بسپارند!


معرفی یکی از فرهیختگان شهرستان تکاب

گفتگو با

پروفسور ذبیح الله قاسملو استاد دانشگاه شفیلد

:

پروفسور ذبیح الله قاسملوی در سال 1335 در شهر تکاب (آذربایجان غربی) متولد شد و پس از اخذ دیپلم طبیعی به انگلستان عزیمت نمود و مدارک لیسانس، فوق لیسانس، دکترا و فوق دکترای خود را در رشته«ارتباطات نوری» از دانشگاه های معتبر این کشور دریافت کرد. وی در سال 1997 عنوان پروفسوری را از دانشگاه شفیلد دریافت کرد و یک سال بعد به عنوان استاد در این دانشگاه مشغول فعالیت شد. پروفسور قاسملویی در سال 2004 به عنوان معاون دانشکده فنی دانشگاه نیوکاسل در زمینه تحقیقات نائل گشت و تا کنون 26 دانشجوی دوره دکترا مدرک خود را زیر نظر وی دریافت کرده اند.
نامبرده علاوه بر سردبیری دو نشریه علمی در زمینه الکترونیک، ارتباطات و کامپیوتر، نزدیک به 300 مقاله علمی در نشریات و مجلات معتبر بین المللی چاپ و منتشر کرده است. کتاب «ارتباطات نوری آنالوگ، نیز از جملة تألیف پرفسور قاسملویی به شمار می رود.
آنچه در زیر از نظر خوانندگان گرامی می گذرد، ماحصل پرسش و پاسخ خبرنگار ما با پروفسور قاسملوی است:


وضعیت و کیفیت تحقیقات در رشته مهندسی برق و گرایش های مختلف آن را چگونه ارزیابی می کنید؟

برداشت من این است که از نظر تئوری، کمبودی در دانشگاه های ایران وجود ندارد، اما تحقیقات اگر تنها به صورت تئوری انجام شود جذابیت خود را از دست می دهد و هیچ کاربرد و عملکردی را نمی توان برای آن پیدا کرد. تحقیقات یک پروسه طولانی است که باید به صورت کاربردی در مراکز علمی کشور نهادنیه می شود.


کیفیت آموزش در رشته مهندسی برق در مراکز آموزشی کشور چگونه است و وضعیت تجهیزات آزمایشگاهی و دسترسی به کتب و منابع علمی جهان را چگونه می بینید؟

کیفیت آموزش در ایران خوب است، اما در زمینه تجهیز آزمایشگاه ها باید خیلی کار شود. در دانشگاه هایی که من از آن ها بازدید کرده ام به لحاظ دسترسی اساتید و دانشجویان به کتب مشکلی وجود ندارد اما در همه دانشگاه ها دسترسی به مجلات معتبر علمی امکان پذیر نیست.


ارتباط دانشگاه و صنعت را در کشور چطور می بینید؟

ارتباط دانشگاه با صنعت جزو زندگی دانشگاه است و اگر چنین نباشد مراکز علمی کشور دچار رکود و ایستایی خواهند شد. دانشگاه نباید تافته جدابافته از جامعه باشد. دانشگاه متعلق به عموم جامعه است و کلیه آحاد مردم باید در پیشرفت آن سهیم باشند. در انگلیس همه چیز توسط مردم اداره می شود. حتی در دانشگاه ها، صنایع و مدارس هم، مردم به صورت مستقیم دخالت کرده و روسای این مرکز را نمایندگان مردم تعیین می کنند. دولت هیچ نقشی در تعیین روسای دانشگاه ها، مدارس و صنایع ندارد و فقط نظارت می کند. در کشوری که من به عنوان استاد در آنجا مشغول فعالیت هستم، درب دانشگاه ها به روی مردم کاملاً باز بوده و هیچگونه حصاری به دور آن ها کشیده نشده است. در آنجا مردم و حتی دانش آموزان مقطع ابتدایی به راحتی وارد محیط دانشگاه می شوند و از استادان می خواهند که به سوالات آنان پاسخ دهند. آنان در صورت تمایل حتی قادرند از آزمایشگاه های دانشگاه بازدید به عمل آورده و نظرات خود را ارائه کنند. ایجاد چنین فضایی است که موجب می شود ضمن بروز استعدادها به کشف برخی از خلاقیت های فردی منجر شود.


چه پیشنهادهایی برای بالا بردن سطح کیفیت برگزاری چنین کنفرانس هایی دارید؟

این کنفرانس ها باید در یک فضای کاملاً علمی برگزار شود و افراد مدعو نیز تنها به ارائه دستاوردهای علمی خود بپردازند. در دانشگاه های انگلیس که نظیر این کنفرانس ها برگزار می شود، هیچکس حق ندارد تبلیغ کند و حتی اگر یکی از مقامات ارشد دولتی برای افتتاح کنفرانس حاضر شود، تنها به خوشامد گویی و آرزوی موفقیت برای دستیابی به اهداف کنفرانس بسنده می کند و کمتر از 3 دقیقه به سخنان خود پایان می دهد. هیچ کس به خود اجازه نمی دهد به جز طرح مسائل مرتبط با کنفرانس به موضوعات دیگری بپردازد.

منبع خبر http://icee2008.modares.ac.ir/?rlc=news_f

قلعه سردار افشار

اين عمارت در زمان سلطنت ناصرالدين شاه قاجار توسط سردار (حسينعلي خان افشار) به سال 1281 قمري احداث شده و بخش اوليه ساختمان با در ورودي به حياط بزرگ مفرش شده از سنگ‌هاي تراورتن، راه دارد.

ساختمان اربابي در دو بخش دو طبقه با ايوان و با ستون‌هاي مدور آجري جلب نظر مي‌كند و در وسط حياط يک حوض آب دايره‌اي شکل به عمق 1 متر و بقطر حدوداً 6 متر وجود دارد.

مصالح به‌کار رفته در کار ساختماني بنا با آجرهاي چهارگوش و ملات گچ، آهک، ماسه و خاک رس بوده که به نوعي زيبا و چشمگير به‌کار رفته و پشت بام عمارت به صورت استوانه‌اي براي دفع آب باران و برف ساخته شده است.

از داخل عمارت اوليه دو راه خروجي يکي به اندروني و ديگري به حياط خلوت وجود دارد كه از در بزرگ چوبي به بيرون عمارت مي‌توان رفت و عمارت اندروني نيز از مصالح آجرهاي چهارگوش و با ملات گچ، آهک، ماسه و خاک رس ساخته شده و از بخش سوم بنا که محل نگهداري احشام است به علت تخريب هيچگونه آثاري بجا نمانده و به‌صورت خرابه در اطراف عمارت ديده مي‌شود.در يک چشم انداز کلي به قلعه، عظمت و ابهت و استحکام بنا و هنر بنيانگذاران آن در نظر هر بيننده مجسم مي‌شود.

ديوار محوطه عمارت به ارتفاعي نزديك 4 متر و با ضخامت 5/1 متر که يک نفر به سهولت مي‌تواند به حالت دو بالاي ديوار راه برود که يک عمارت عظيم و باشکوه خاص را در خود محصور كرده و براي صعود به بالاي قلعه از پلکان چوبي که در ديوارهاي جانبي وصل شده و در مجاورت درب شمالي ساختمان قرار دارد استفاده مي‌شود.اين قلعه در ضلع شمال غربي مرکز شهرستان تکاب از توابع استان آذربايجان غربي قرار دارد.